تبليغاتX
محمد حسین ساعی
درباره مسایل مهم

 

 

تقديم به آسماني­ترين عشق زميني و يا بهتر بگويم زميني­ترين عشق آسماني من؛ که اين غزل برگي است از بيکران جنگل سبز محراب زندگي مشترک ما

 

گل کرد نجمه­اي ز افق­هاي آرزو

جان جوش آمد و گفتش غزل بگو

 

در تاب مِهر او کُهِ عقلم مذاب گشت

لب بسته ماند ولي دل خمار او

 

مرغ دلم که به بند کسي نبود

شد ناگهان اسير و بستۀ دامي ز تار مو

 

نوشيدن شراب اگرچه برايم حرام بود

صد بار مي زدم ز باده آن چشم چون سبو

 

اينگونه هول و مست و خرابم نبين نگار

باد سحر ز تو آورده بود، بو

 

زان رو که ديده نقش تو را در خودش کشيد

در آسمان و دشت و دَمَن بينم از تو رو

 

حالم دگر بگشته ز ديدار آن پري

ساعي دلم پر است ولي ناتوان گلو

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 14:50  توسط محمد حسین ساعی  |