تبليغاتX
محمد حسین ساعی - قدرت شیطان در آخرالزمان
درباره مسایل مهم

 

مرگ فوري، بهترين گزينه بود ...

 

ساعت 8:15:30  بمب «Little Boy» رها شد و 43 ثانيه بعد، در ارتفاع 580 متري بالاي شهر منفجر شد. ابتدا برق آبي- سفيد كوركننده‌اي درخشيد و در كسري از ثانيه گرمايي معادل هزاران درجه سانتيگراد در هوا پخش شد.

آن‌هايي كه در وسط مهلكه گيرافتاده بودند، خوش‌بخت‌ترين مردگان بودند. بعضي‌هاشان بخار شدند. بعضي ديگر به ذرات سوخته خيلي ريزي تبديل شدند. اما ... اما عذاب ديگري منتظر آن‌هايي بود كه دورتر از محل انفجار ايستاده بودند.

گرمايي شديد تخم چشم‌هاي آنها را كه با تعجب به انفجار زل زده بودند تركاند. پوست آنها از بدنشان جدا مي‌شد و روي زمين مي‌افتاد؛ اما هنوز موج اصلي انفجار شروع نشده بود. موج انفجار از مركز انفجار با سرعت صوت، با قدرت تخريبي معادل 1205 تن TNT، 48 هزار ساختمان از 76 هزار ساختمان شهر را با خاك يكسان كرد. شيشه‌هاي نوك تيز در تن آدم‌ها فرو مي‌رفتند، جمجمه عابران از موج انفجار مي‌تركيد و بدن‌هايشان متلاشي مي‌شد و به اطراف مي‌پاشيد.

 

 

 آنهايي كه در اين جهنم بخار نشده بودند، تلوتلو خوران و به تمنای قطره­ای آب به طرف رودخانه‌اي كه در شهر جاري بود مي‌رفتند و فرياد مي‌زدند «آب، آب»؛ گرماي حاصل از انفجار همه آب بدن آنها را خشكانده بود.

 

 

 براساس قاعده ساده «اجسام تيره نور را جذب و اجسام روشن آن را منعكس مي‌كنند» نقش لباس‌ها و کیمونوها، روي گوشت‌هاي بدون پوست شهروندان خال‌كوبي شد و بدین صورت عكس‌هاي درشت و سياه روي گوشت تازه آدم‌هاي بي‌پوست زنده مثل آب خوردن چاپ می­شد.

 

 

كمي دورتر هيكل‌هاي سوخته شده زير آوار ناشي از موج انفجار له شدند و بعضي‌ها زير مصالح ساختماني زنداني شدند تا به بدترين مرگي كه تصور آن را نمي‌كردند، بميرند.

کمی دورتر کپه­های مگس روی انسان­های مرده-زندۀ شهر نشسته بودند و كسي آنقدر توانايي نداشت كه آنها را براند. پتوي ضخيمي از مگس روي تنِ پوست­کنده­شده دختر ده ساله‌اي كه شانس اين را نداشت تا در لحظه اول بميرد، صحنۀ سياه چندش‌آوري را ساخته بود.

 

«هيروشيما» ديگر «جزيره سبزي» كه در سابق معني مي‌داد نبود. رنگ همه جاي شهر عوض شده بود؛ قهوه‌اي مايل به قرمز؛ و بوي كباب ناشي از اجساد سوخته شده همه جا مي‌آمد كه چند ساعت بعد به بوي عفونت تهوع‌آوري در فضاي مرده شهر تبديل شد. اين بار خدا نبود كه مردمان يك شهر را عذاب مي‌كرد. اين شيطان بود كه قدرتش را به رخ خدا مي‌كشيد. ديگر از دست فرشتگان نجات هم كاري بر نمي‌آمد. حتي حيوانات هم مرده بودند.

اما اين هنوز پايان ماجرا نبود، قرار بود تا آخر سال، 140 هزار نفر از اين حادثه مرده باشند، تشعشعات نامرئي ناشي از بمب اتم نه تنها اين قرار را برآورده كرد، بلكه تا سالها بعد هنوز از مردمان ژاپن قرباني مي‌گرفت؛ هزاران نوزاد ناقص‌الخلقه به دنیا آمدند و هزاران مريض كه از انواع بيماري‌ها، به خصوص سرطان خون - لوكمي- يكي‌يكي مردند.

****

هيچ‌كدام از يازده خدمه هواپيماي ب- 29 كه صرفاً براي حمل همين بمب «پسركوچولو» آماده شده بود، نمي‌دانستند چه چيزي را حمل مي‌كنند؛ فقط خلبان «تيبتز» از ماجرا خبر داشت. يكي از خدمه كه مسؤول فيلم‌برداري از حادثه بود، ناگهان فرياد زد: «خداي بزرگ! ما چه كرديم؟» اما نگاه سرد و بي‌تفاوت خلبان به او فهماند كه بايد ساكت باشد.

****

به هر حال اتفاق زياد مهمي نيفتاد. در سال اول فقط 000/140هزار نفر مردند. و مردگان سال‌هاي بعد هم به بهانه‌هاي بيشمار ديگري مي‌توانستند بميرند كه حالا به بهانه بيماري‌هاي ناشي از بمب اتمي مردند!! چه اهميتي دارد.

****

بمباران هيروشيما و ناكازاكي و نوشتن در مورد آن، تا سالها جزء مطالب ممنوعه در آمريكا بود. اولين بار «جان هرسي» در گزارشي با عنوان «هيروشيما» در مجله «نيويوركر»، مردم خوشحال و سرمست از پیروزی آمريكا را متوجه كثافت‌كاري‌هاي سياستمدارانشان در ژاپن كرد. اما عكس‌ها و فيلم‌هاي حادثه، سال‌ها خبر مدارك طبقه‌بندي شده‌ي امنيتي باقي ماند.

****

15 مرداد امسال، 63 اُمين سالگرد اين جنايت است، اما هنوز نسل‌هاي امروزي سياستمداران آمريكا اعتقاد پيدا نكرده‌اند كه آن بمباران «جنايت جنگي» بوده است تا از آن معذرت بخواهند و هنوز گروه‌هاي ژاپني مانند «ارتش سرخ ژاپن» وجود دارند كه به انتقام اين حادثه بينديشند.

****

در 14 دسامبر سال بعد از این انفجار، مجمع عمومي سازمان ملل كه آن موقع در لندن مستقر بود، پول 5/8 ميليون دلاري اهدايي «جان راكفلر» يهودي را براي احداث ساختمان زيباي سازمان ملل پذيرفت و در اوت 1950 اين «معجزه اجتماعي» بشر عصر ما افتتاح شد تا براي بشريت صلح به ارمغان بياورد. از آن موقع تا اكنون هر جنگي كه تصمیم گرفته شده كه باشد، اتفاق افتاده و هر جنگي كه بايد تمام مي‌شده تمام شده بدون آنكه سازمان ملل كاري كرده باشد. تعداد بيانيه‌هاي بي‌اهميت سازمان ملل كه برخی از روشنفکران جهان سومي‌ها را به وجد مي‌آورد- از هزار و هشتصد قطعنامه گذشته و بزرگترين مدعيان و حاميان دموكراسي در دنيا از اين سازمان حق وحشيانه «وتو» گرفته‌اند و اين يعني در 63 سال اخير سازمان ملل نقش نخودي را در سياست بين‌الملل را ايفا كرده است!!

****

در سال 1948 «اعلاميه جهاني حقوق بشر» منتشر شد، تا مثلاً حق حيات براي همه انسان‌ها، با يك زندگي بي‌دغدغه فراهم شود. جز اولين نفراتي كه اين بيانيه را امضا كرد، «ترومن» رئيس جمهوري آمريكا بود كه 3 سال قبل از آن به وزير دفاع آمريكا در جزيره «تينيان» ژاپن تلگراف زد: «پيشنهاد [استفاده از بمب اتم] تأييد شد. هر موقع آماده بود، رها كنيد.»

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 17:26  توسط محمد حسین ساعی  |