تبليغاتX
محمد حسین ساعی - لنگه کفشی که به تاریخ پیوست-4
درباره مسایل مهم
 

بوسه خداحافظی

کامران بارنجی

همشهری جوان- شماره 195

اصلاً جای مشخصی ندارند، این کشور و آن کشور هم ندارد؛ سر بچرخانی می­بینی­شان. فقط کافی است در موقعیتش قرار بگیری تا آنها را بشناسی. همه جا هم پیدایشان می­شود؛ ترسوها را می­گویم.

سری به اینترنت بزنید و فیلم حمله «منتظر الزیدی» با لنگه کفش به جرج بوش را ببینید. اصلاً به اصل مفهومی و هویتی ماجرا نگاه نکنید؛ فقط به آن آدم­های کنار خبرنگار جوان عراقی خیره شوید. انگار نه انگار که دارد یکی از مهم­ترین صحنه­های تاریخ معاصرشان اتفاق می­افتد. انگار نه انگار که همکارشان دارد افتخار برای کشورشان ثبت می­کند؛ مثل هویج نشسته­اند و دارند صحنه را تماشا می­کنند. تازه، قبل از آمدن بادیگاردهای بوش، خودشان همکارشان را همان وسط اتاق کنفرانس دراز می­کنند تا کسی آنها را متهم نکند.

حالم ازآنها به هم می­خورد. نمی­توانم تحملشان کنم. از آدم­های ترسو بدم می­آید،از آدم­های دورو، ازهمان­هایی که دست به سینه جلوی بوش ایستاده­اند اما بعد از یک ساعت در نشریه­شان تیتر می­زنند: «بوش کثیف از کشور ما برو.»‏

کاش آنها هم کمی، فقط کمي جرأت داشتند. کاش آنها هم می­توانستند فقط یک لحظه مثل الزیدی بدون اینکه به خانواده و خواهر و برادر و زندگی­شان فکر کنند و بدون اینکه تصور کنند چگونه آمریکایی­ها می­خواهند استخوان­شان را بشکنند، فقط به این فکر می­کردند که دارند چه کار مهمی انجام می­دهند. آن وقت 60-50  لنگه کفش پرتاب می­شد و بوش دیگر آن لبخند زشتش را نمی­زد؛ «ا‏ین خاصیت کشورهای دموکرات است.»‏ این آدم­های ترسو فرصت حماسه را از آدم می­گیرند؛ فرصت برتر شدن و فرصت ترساندن را.

محرم نزدیک است. تاریخ را دوباره بخوانید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 22:10  توسط محمد حسین ساعی  |