تبليغاتX
محمد حسین ساعی - روز دانشجو مبارک
درباره مسایل مهم
 

نگاهی دیگر به جنبش دانشجویی

با ج نبش دانشجویی ایران چه باید کرد؟

اگر عمق این سؤال را از زاویه نگاه تمدنی خود بشکافیم در حقیقت این سوال امتداد منطقی و یکی از نتایج سوالاتی از این دست است: با غرب چه باید کرد؟ با تکنولوژی چه باید کرد؟ با بانک و بیمه چه باید کرد؟ با ماهواره چه باید کرد؟ با علوم اجتماعی چه باید کرد؟ با تکنیک‌های مدیریت چه باید کرد؟ و...

در حقیقت پدیده دانشگاه به معنای مدرن آن و همه مفاهیم زیرمجموعه آن مانند مفهوم استاد به مثابه کارمند حقوق بگیر، سیستم ارتقای علمی، سیستم آموزشی، سیستم ارتباطی دانشگاه با حوزه‌های اجرایی و عملیاتی و در میان این همه، بالتبع مفاهیم خارج از قاعده و نچسبی مانند جنبش دانشجویی، بخشی کوچک از مجموعه­ای گسترده‌ از تقابلی است که بین ما و تمدن فراگیر غرب به وجود آمده است.

از ابتدا، وجه ظاهری و تعریف هدف تأسیس دانشگاه­ها در مهد خود، تامین کادر اصلی حوزه اجرایی-عملیاتی (مدیران و متخصصان) و تصمیم گیری کشور بوده است. لذا اگر بعد از حدود 180سال تصمیم دولتمردان ایرانی برای حصول به چنین نظامی، هنوز مفاهیمی مانند «ارتباط دانشگاه و صنعت»، «ارتباط حوزه پژوهش و اجرا»  و... در کشور ما به عنوان یک مشکلات حل نشده در جامعه وجود دارند، چه انتظاری باید داشت که حوزه‌های اندیشه­ورزی کشور، مدیران و نخبگان به مسائل عارضی دانشگاه مانند جنبش دانشجویی بپردازند؟

و این همه در حالیکه سال‌هاست اندیشه‌های چپ و به دنبال آن قصه جنبش دانشجویی در همه جهان روز به روز کمرنگ­تر شده، باز هم از اهمیت بحثی جدید درباره جنبش دانشجویی می­کاهد، مگر آنکه بتوان به زاویه جدیدی از نگاه به این مقوله رسید؛ امروزه جنبش دانشجویی با همه تاریخ پُر سر و صدا خود، به جای ایجاد خطر و نگرانی برای جامعه جهانی، بیشتر ابزاری کمکی است تا میزان گسترده آزادی بشر را در دوره لیبرال- دموکراسی آخرالزمانی به تصویر بکشد؛

خلاصه بحث تا اینجا را می­توان اینگونه بیان کرد: وقتی تکلیف اصول وجودی دانشگاه و علل حضور و استمرار آن، در جامعه ما در سطحی­ترین لایه­های آن برای ما روشن نشده است و خود بیشتر به پرسشی حل ناپذیر شبیه شده است تا پاسخی دل انگیز، تکلیف جزئی کم­اهمیت در آن -که مؤسسان دانشگاه آن را بیشتر انحرافی از طراحی و تعهد ابتدایی دانشگاه­ها می­خوانند- معلوم خواهد شد. به قول ما ایرانی‌ها،  «مورچه چیه که کله پاچه‌اش چه باشد!!»

* * * *

 د انشگاه مدرن مثل بسیاری از مفاهیم دیگر، در 200سال اخیر در جامعه ما  پدید آمد. درست مثل مطبوعات. درست مانند شورای دولت. درست مانند پارلمان و قانون گزاری. درست مثل روشنفکری و هزاران  مفهوم دیگر؛ وقتی 98 سال پیش از تشکیل اولین دانشگاه در این کشور اولین مطبوعات به چاپ می‌رسند، وقتی دولت و پارلمان ده‌ها سال پیش از تاسیس اولین دانشگاه­ها کار خود را شروع می‌کنند،  آیا این‌ها همه نشان از آن ندارد که روشنفکران دلباخته غرب ما، شیپور رویارویی ما با تمدن غرب را از سر گشاد آن نواخته‌اند؟

حال در چنین اوضاعی که هیچ چیز جرئی از اجزا سرجای خود نیست، جنبش دانشجویی را چگونه باید تحلیل کرد؟

* * * *

ج نبش دانشجویی اصالتاً ریشه در تفکرات ماتریالیستی چپ و فرضیات اصالت تضاد در جامعه دارد. تفکر مارکسیسم کلاسیک - طبق قرائت رایج- به جبرگرایی تاریخی عقیده داشت، لذا تغییر دوره‌های تاریخی در این تفکر براساس منطق تضاد، جبراً اتفاق می‌افتاد و کسی را توان مقابله با روند تغییر تاریخ نبود.

امّا به مرور تغییراتی در تفکرات چپ پدیدار شد؛ افرادی مانند آنتونیوگرامشی ایتالیایی به جای اقتصاد صرف، نقش آگاهی و فرهنگ را هم به عنوان زیربنای حرکت جامعه پذیرفتند و لذا به عقیده گرامشی، انقلاب چپ زمانی در جوامع به پیروزی می‌رسد که «روشنفکران غیراورگانیک» (روشنفکران اپوزسیون) در حوزه جدال فرهنگی، «روشنفکران اورگانیک» (روشنفکران طرفداران طبقه حاکم) را کاملا منفعل و مضمحل کرده باشند؛ لذا در دیدگاه گامشی انقلاب چپ فقط با تراکم فشار اقتصادی بر طبقه کارگر به صورت غریزی، جبری و ناخود آگاه صورت نمی‌گیرد، بلکه موتور محرک آن روشنفکران محسوب می‌شدند.

از سوی دیگر اصلاحات لنینی بر تفکرات کلاسیک مارکسیستی سبب شد تا فرض شود حرکات روشنفکری می‌تواند دوره انقلاب نهایی را ولو با طی نشدن دوره‌های جبری ذکر شده در تفکر کلاسیک، محقق کند؛ به همین دلیل بود که لنین با تخیلی خواندن سوسیالیست‌های آلمانی –که در انتظار حرکت جبری تاریخ نشسته بودند- در کشوری مانند روسیه که هنوز مانند انگلستان، فرانسه و آلمان وارد وارد دوره صنعتی، کاپیتال و سرمایه داری نشده بود، با اتکا به روشنفکران، انقلاب کارگری به راه انداخت.

از این دوره به بعد بود که توجه به عنصر آگاهی و فرهنگی به خصوص دربین اندیشمندان چپ غیرمارکسیست به صورت کامل تئوریزه شد و در بعضی از موارد اهمیت آن از عنصر اقتصاد پررنگ‌تر شد؛ که نمونه جدی آنرا می‌توان در تولیدات فکری مکتب فرانکفورت دید.

از سوی دیگر تغییرات در نظام سرمایه‌داری ناشی از انتقادات چپ گرایان، باعث شد تا با منصفانه‌تر شدن ساعت کار، داشتن حق بیمه بیکاری و بازنشستگی و حضور رسانه‌های فراگیر سرگرم کننده، عملاً دیگ جوشان کارگری – که منبع اصلی انقلاب آخرالزمان چپ محسوب می‌شدند- سرد شود و رصد کنندگان جوامع غربی اعلام کنند که دولت‌ها و رژیم­های سرمایه­داری دیگر توسط جنبش‌های کارگری تهدید نمی‌شوند؛ به عبارتی از دیدگاه عده‌ای از چپ‌های غیرمارکسیست، نظام سرمایه­داری با ورود به مرحله امپریالیسم و اعطای بخشی از سود خود به عنوان رشوه و تطمیع، جنبش‌های کارگری را که ده‌ها سال عامل تهدید کننده محسوب می‌شدند، رام کرد.

در همین مقطع زمانی بود که عده‌ای از عناصر چپ برای بقای مبارزه علیه نظام ناعادلانه سرمایه­داری -که اکنون جهانی هم شده بود- و پس از فروکش کردن تاب و تب مبارزات کارگری و روشنفکری، جنبش‌ دانشجویی را برگزیدند. چرا؟ چون اولاً: به تئوری دترمینیسم تاریخی شک داشتند و گمان می‌بردند برهه­های تاریخ، با آگاهی بخشی به توده‌های مردم جهش خواهد کرد. ثانیاً: چه کسانی به غیر از دانشجویان، می‌توانستند حامل اندیشه­های رهایی­بخش برای توده‌ها باشند.

جنبش مهارشده کارگری از ابتدا واجد این شرط نبود، چون فرض می‌شد علت  حرکت این جنبش فشار متراکم کار، احساس عدم منفعت از تولید و در یک کلمه گرسنگی بود؛ لذا اگر نظام سرمایه داری کمی از سود سرشار خود را -که به واسطه ماشینی شدن تولید به ده‌ها برابر رسیده بود- خرج این می‌کرد که بر نان خشک کارگران کمی کره بمالد، این جنبش مهار می‌شد که چنین نیز شد؛ روشنفکران نیز که به دلیل دارا بودن تفکرات استعلایی از همان دوران آغاز نوزایی پیامبران عصر جدید به شمار می‌آمدند، با همه گیر شدن نظام  سرمایه­داری خود به مهمترین عامل ضدانقلاب تبدیل شدند؛ چرا که عمده آنان وارد بازی در پازلی شدند که نظام سرمایه­داری برای آنان گسترده بود. در این بازی روشنفکران «پُز» می‌آوردند و «پول» درو می‌کردند؛ «راه حل» برون­رفت از مشکلات برای اصلاح نظام سرمایه داری می­آوردند و «پُز» و «پول» را با هم درو می‌کردند و چنین شد که عمده روشنفکران به جای آنکه پیامبران انقلاب شوند به توجیه­گران طبقه حاکم تبدیل شدند و اگر اندکی از آنان نیز خود را به بازی سرمایه­داری نیالودند گمنام و بی­خاصیت در گوشه­ای به امید زایمان طبیعی انقلاب روزگار می‌گذرانند. روشنفکرانی که اگر فریاد می‌زدند کسی صدای آنها را نمی‌شنید و اگر می‌نوشتند، خوانده نمی‌شدند و اگر هر تکاپویی می‌کردند، دیده نمی‌شدند.

و در این بین بود که برخی از اندیشمندان چپ به اهمیت جنبش دانشجویی پی بردند. جنبشی که به علت سطح تماس گسترده و طبیعی خود با توده‌های مردم می‌توانستند اندیشه پیامبران آزادی (روشنفکران آلوده نشده به سرمایه­داری) را برای مردم ترجمه کنند، توده‌ها را به حرکت در آورده، به سمت انقلاب سوق دهند.

از سوی دیگر اعضای جنبش دانشجویی در دوره‌ای از زندگی خود به سر می‌برند که وجهه اصلی همت آنان آرمان خواهی و قمار بر سر ایده‌هایی است که نه «پُز» برای آنان دارد و نه «پول»؛ و این چنین بود که بزرگان چپ چه صادقانه و چه به خاطر سوءاستفاده با جنبش دانشجویی گره خوردند و در حالیکه احساس می‌کردند همه طبقات جامعه حتی طبقه کارگر تسلیم نظام سرمایه­داری شده­اند و بلکه در خدمت بقای آن در آمده­اند، جنبش دانشجویی تنها پایگاهی بود که می‌توانست میزان تضادها را در جامعه افزایش داده و به عنوان آنتی­تز جامعه، با به هم زدن نظام موجود زمینه انقلاب را فراهم کند؛

واضح­تر بگویم در این دیدگاه جنبش دانشجویی به عنوان دشمن درجه اول بالقوه همه طبقات اجتماع شناخته می‌شود مگر آنکه دیگر طبقات، مانند آن جنبش به انقلاب بپیوندند. از این زاویه نگاه، افراد یا ضدسرمایه­داری و انقلابی‌اند یا ضدانقلاب و در خدمت نظام ناعادلانه سرمایه­داری؛ و کاملاً روشن است که ضد انقلاب دشمن جنبش دانشجویی است و برای رسیدن به مرحله انقلاب و اتوپیای نهایی، به هر قیمتی باید محو شود.

* * * *

اوج گیری این تئوری­پردازی‌ها در اوج دوران جنگ سرد، جامعه دانشگاهی را در سال‌های دهه 60 و ابتدای دهه 70 میلادی به شدت تهییج کرد و کار را به شورش‌های گسترده دانشجویی در سراسر جهان رساند که نقطه اوج آن را در آشوب­های دانشجویی مِی 1968 فرانسه شاهد بودیم. شورشی کور برای رسیدن به ناکجاآبادی که در آن آنارشیسم و آزادی مطلق جنسی حاکم است. این هیجانات جهانی در آن دوران به حدی گسترده شد که حتی موج آن به دانشگاه‌های آمریکا هم رسید و شورش معروف دانشگاه برکلی در اوائل دهه70 میلادی را –که با حمله پلیس آمریکا به دانشگاه و کشته شدن چند دانشجو به پایان رسید- پدید آورد.

از همین زاویه تحلیل تاریخی است که عده‌ای جنبش دانشجویی را به دلیل جوان بودن عناصر و اعضا آن، به دلیل کم تجربه بودن و در عین حال پرانرژی بودن و در عین حال تمایل شدید برای تجربه راه­های ناآزموده و در عین حال غلیان غرایز جنسی در این دوره و ارتباط شدیدتر دو جنس حاضر در آن، بیشتر از آنکه جنبشی عقلانی تصور کنند، جنبشی غریزی به تصویر می‌کشند؛ مسئله‌ای که ازنگاه آنان تجارب تاریخی جهانی به خوبی آنرا اثبات می‌کند.

آیا ما در کشورمان به دنبال این نوع جنبش دانشجویی می‌گردیم؟

* * * *

عنصر جهاد از اساسی ترین عناصر حیات دینی محسوب می‌شود تا جایی که در حدیثی منسوب به امام حسین(ع) آمده است: «إنَّ الحَیوة عقیدةٌ و جَهادٌ» و این به معنی آن است که خارج کردن عنصر جهاد از زندگی مومنانه افراد یک جامعه دینی، بنیانهای حیات آنها را متزلزل خواهد کرد.

همه طراحی‌های فردی و اجتماعی جامعه دینی باید حول مفهوم جهاد تعریف شود؛ و همین زاویه نگاه است که به کل حرکات به ظاهر متکثر حیات رنگ وحدت می‌بخشد. در این معنا، جهاد فقط در معنای نظامی و جنگی به کار نمی­رود، بلکه جهاد در یک جایگاه اعلی، عامل وحدت­بخش حیات مومنانه است. از همین زاویه نگاه عمیق‌تر به مفهوم جهاد است که امر به معروف و نهی از منکر در شاخه­ای از جهاد تعریف می‌شوند؛ چنانکه فقهای سلف معمولا احکام امر به معروف ونهی از منکر را در «کتاب جهاد» خود بررسی می‌نمودند.

در این معنای کلمه حقی که در مقابل زورگویی‌های سلطان ظالمی به زبان بیاید، بهترین جهاد است و کسب حلال برای خانواده، هفتاد بار بیش از شمشیرزدن در راه خدا ارزش‌می­یابد؛ نماز، روزه، حج و سائر فروع دین در دشوارترین حالات خود به شعبه­ای از جهاد توصیف می­شوند.

به نظر می‌آید از این نقطه­نظر، اساسی‌ترین عنصر که می­تواند در بازتعریف جنبش دانشجویی ذیل تمدن اسلامی و فرهنگ دینی به اندیشمندان کمک کند، تکیه بر مفهوم  جهاد است. در این مفهوم اقامه قسط توسط مردم که هدف ارسال رُسُل و انزال کتب آسمانی است به عنوان جهت حرکت مردم در جامعه اسلامی و جهاد به عنوان موتور محرک آن است؛

در این مفهوم جنبش دانشجویی در مقایسه با اندیشه­های چپ، تضاد لاینحل با بقیه طبقات اجتماع ندارد؛ بلکه عنصر جهاد وحدت موزونی بین همه طبقات و گروه‌های متکثر جامعه اسلامی به وجود می­آورد که همه مردم و در ذیل آن جنبش دانشجویی را برای اقامه قسط بر می‌انگیزد؛ در این بازتعریف، جنبش دانشجویی در تضاد با بقیه طبقات اصالت نمی‌یابد، بلکه حیات آن در گرو طلب وحدت با همه اقشار دیگر جامعه­ای است که در مسیر جهاد برای اقامه قسط در جامعه می‌کوشند. در این مسیر انقطاع عمدی از سایر طبقات و اقشار اجتماع و پنداشتن خود به عنوان عنصری متضاد و در مقابل با سایرین –که همواره در اندیشه­های چپ سازشکار و محافظه کار پنداشته می­شوند- نقطه شروع مرگ این جنبش خواهد بود.

در ذیل تمدن اسلامی آرمان­خواهی و میل به مبارزه برای ساختن محیطی بهتر برای عبادت خداوند، فقط منحصر به دانشجویان نیست؛ دانشجو برای اثبات ادعای خود در اصرار بر آرمانخواهی و اقامه قسط نه تنها دلیلی برای مقابله با طلاب، بازاری­ها، نیروهای نظامی، مسؤولین و همه اقشار دیگر جامعه اسلامی نمی­بیند بلکه درست در نقطه مقابل، باید با تمام همت خود در جستجوی جهادگران در سایر اقشار به کار بسته و با مجموع این افراد جبهه متشکلی را با هدف اقامه قسط در جامعه برپا کند.

وظیفه اصلی جنبش دانشجویی در ایران ایجاد این جبهه در سه مرحله است: فاز اول در میان دانشجویان ایرانی؛ فاز دوم در میان همه اقشار مردم ایران به خصوص با همکاری طلاب علوم دینی و در فاز نهایی حرکت برای تشکیل جبهه متحد جهاد برای عدالت در سطح جهان اسلام.

در این حالت فعالیت دانشجویی به تکلیف دینی تبدیل شده که دو مزیت برای جنبش دانشجویی به ارمغان می­آورد: اول اینکه جایگاه جهادگران دانشجو را در اعماق قلب مردم قرار خواهد داد که پشتوانه و انرژی عظیمی را برای آنان برای انجام وظایف جهادی ایجاد خواهد کرد، امری که در بهترین مثال خود در پیوند و پیشگامی دانشجویان مسلمان و مردم در انقلاب اسلامی در تاریخ ثبت شد؛ دوم: با نهادینه شدن احساس تکلیف دینی مبارزه برای اقامه قسط در دوره دانشجویی، این تمایل به تدریج در میان تصمیم­گیران و تصمیم­سازان نهادینه خواهد شد؛ چرا که خواه ناخواه این افراد از میان دانش­آموختگان دانشگاه­ها تربیت خواهند شد. فردی که در بستر جنبش دانشجویی برایش جهاد برای عدالت ملکه اخلاقی شده است ممکن است سالها بعد بدون هیچ برنامه­ریزی در جایگاهی قرار بگیرد که مسیر مبارزه علیه ظلم را در ابعاد گوناگون جلو ببرد؛ امری که انتخاب دکتر احمدی­نژاد مثال مناسبی برای آن است. فردی که بسیاری از آرمان­هایی را که امروز مطرح می­کند، آموخته­ها و اعتقادات دوران فعالیت­های دانشجویی اوست.

هرچقدر بسترهای دانشگاه برای تربیت افراد و تشکیلات و نهادینه کردن مسیر جهاد برای عدالت قوی­تر باشد، آثار گسترده­تری از حضور فعالان دانشجویی پیشین را در میان تصمیم­گیران و تصمیم­سازان جهان اسلام خواهیم داشت؛ امری که اگرچه وقوع آن بسیار بطئی است امّا تأثیرات آن بسیار عمیق خواهد بود؛ این امکانی برای جنبش دانشجویی اسلامی است که در جنبش دانشجویی چپ به همین سادگی قابل تعریف نیست و باید برای آن برنامه­ریزی شود.

به هر روی در حالیکه تب جنبش دانشجویی در سراسر جهان به دلیل افول پشتوانه­های معمول آن در دوران جنگ سرد فروکش کرده است، اکنون وظیفه دانشجویان مسلمان منادی جهاد برای عدالت است که بر مبنای اصول خود بستری برای مبارزه را طراحی کنند.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 12:16  توسط محمد حسین ساعی  |