لبنان یک دنیای کوچک است؛ لبنان نمونهای بینظیر در تاریخ تمدن جهانی است؛ هیچ کشوری را نمیتوان یافت که اینقدر کوچک باشد، اما 16 طائفه اصلی و مجموعهای از تاریخ و فرهنگ و حتی زبان را در این حد از تکثر و تنوع را در خود جای داده باشد.
برای مقایسه میتوان گفت که لبنان حدود نیم استان تهران وسعت و حدود یکسوم آن جمعیت دارد و همه این تنوع وسیع در همین وسعت رخ میدهد؛ نکته جالب دیگری هم درباره جمعیتشناسی لبنان این است که اگرچه تخمین جمعیت ساکن در سرزمین لبنان حدود سهونیم تا چهار میلیون نفر است، ولی باز تخمین زده میشود که حدود 12میلیون نفر لبنانی در سرتاسر جهان پراکندهاند که در این مورد هم لبنان سرزمین بینظیری در دنیاست؛ تصور کنید 12میلیون لبنانی در کشورهای عربی، اروپایی، آفریقایی، آمریکای لاتین، استرالیا و ... زندگی میکنند که به شدت در ارتباط با سرزمین مادری خود هستند؛ این جمعیت البته به غیر از لبنانیتبارهایی است که عموماً به دلیل فرار از ظلم امپراطوری عثمانی در سده اخیر به اقصانقاط عالم گریخته و ترک تابعیت کردهاند؛ به عنوان مثال گفته میشود حدود 10میلیون نفر از این نوع افراد فقط در برزیل ساکن هستند و رئیس مجلس نمایندگان برزیل از زمره این افراد است؛ این افراد اگرچه برای حدود یک قرن ارتباطی با سرزمین مادری نداشتهاند، اما در سالهای اخیر با گسترش نظام ارتباطی جهانی، تمایل بسیار جدیای برای توجه دوباره به لبنان را در این قشر - که در سرزمینهای خود هم اغلب در ردههای بالای سیاسی و مالی قرار دارند- شاهد هستیم؛
به عنوان مثال بخشی از توجه ویژه و روبهرشد سالهای اخیر کشورهای آمریکای لاتین به تحولات خاورمیانه، ریشه در همین لبنانیتبارهایی دارد که به تاجران و سیاستمداران بزرگی در این منطقه از جهان و نیز در مناطقی مانند آفریقا و اروپا تبدیل شدهاند.
حال کشوری را با این خصوصیات مردمشناختی تصور کنید؛ ببینید این کشور تا چه حد در معرض فضاهای فرهنگی گوناگونی قرار دارد که هرکدام نماینده یک فرهنگ و تمدن در کل عالم هستند؛
در عمل نیز لبنان امروز به مثابه یک نقطه مهم در جهان برای گفتگوی جهان اسلام و اروپا نقش پذیرفته است و دور از واقعیت نیست اگر بگوییم که لبنان امروز بزرگترین تالار گفتگوی جهان بوده و هیچ نقطهای در جهان واجد این خصوصیت نیست؛ عمده گفتگوگران این تالار بزرگ خود ملت متکثر لبنانی هستند که بسیاری از آنان در قرن اخیر به دلایل تاریخی بهشدت متأثر از فضاهای خارج از لبنان بوده و همانند صاحبان یک فرهنگ، آنرا نمایندگی میکنند؛ از اندیشهها و تفکرات متفاوت جهان اسلام گرفته تا فرهنگ اروپای مسیحی و لائیک و آفریقا و آمریکای لاتین و حتی اسرائیل و اندیشه صهیونیزم؛ اندیشههای ماتریالیستی و کمونیستی همانقدر در لبنان فعالند که اندیشههای دینمداران اسلامی و مسیحی و یهودی.
اگرچه توضیح نوع فضای رسانهای لبنان بهخصوص در حوزههای رسانههای مکتوب، اندکی پیچیده و فراتر از این مطلب است – و در این روزها عدهای قانون مطبوعات لبنان را به عنوان یک راهحل میانه برای مطبوعات ما هم پیشنهاد میدهند- اما در مجموع میتوان گفت فضای رسانهای لبنان یله و رهاست وهرکس هر چه دلش میخواهد از طرق مختلف میگوید؛
البته باید اشاره کرد که فضای گفتگومحور 20 سال اخیر لبنان بعد از حدود 30 سال جنگ داخلی و کشتار هرروزه مردم در خیابان و از مسیر این تجربه تلخ حاصل شده؛ اگرچه هنوز هم عدهای در لبنان به نمایندگی از طرفهای خارجی سعی دارند این آتش زیر خاکستر را شعلهور و لبنان را از این طریق تضعیف کنند؛ چون لبنان ضعیف بهترین دوست اسرائیل است!!!
در ضمن شما مطالب پیشگفته و این فضای فرهنگی عجیب را در کنار تاریخ سیاسی لبنان قرار دهید تا نتیجه نهایی بحث را بهتر درک کنید؛ همانگونه که میدانید خاورمیانه لولای سهقاره و به لحاظ استراتژیک مرکز جهان است؛ گفته میشود، کسی که بر خاورمیانه مسلط باشد، بر جهان مسلط است و این همه فارغ از منابع استراتژیک و بینظیر این منطقه است.
در نقطه مرکزی این مرکز دنیا، ساحل شرقی مدیترانه قرار دارد که هم به لحاظ لجستیک بینظیر است و هم از آنجا میتوان همه خاورمیانه را از ایران و مصر و ترکیه و عراق و سوریه و اردن و عربستان را کنترل کرد.
لذا تسلط بر مناطقی که امروزه لبنان و فلسطین نامیده میشود، از قرن 19 در سیاست خارجی کشورهای اروپایی به خصوص انگلیس و فرانسه قرار داشته است. جنگ اول اروپایی و در نتیجه آن اجرای نقشه شوم تجزیه امپراطوری عثمانی، زمینه را برای تحقق برنامه چند ده ساله این استعمارگران پیر فراهم ساخت.
انگلیس براساس یک سابقه تاریخی به سمت تأسیس یک کشور یهودی متمایل شد و فرانسه برنامه تأسیس یک دولت مسیحی را در قلب کشورهای عرب ریخت؛ در مورد طراحی انگلیسیها بسیار خواندهایم اما درباره طراحی فرانسویها برای تأسیس لبنان احتمالا کمتر شنیدهایم.
پس از تصرف شامات به دست فرانسویها و سپردن رسمی قیمومت آنها بر این سرزمین با مصوبه جامعه ملل آنروز، تأسیس لبنان با هدف ایجاد یک حکومت مسیحی در دل حکومتهای مسلمان عرب در دستورکار آنها قرار گرفت؛ تا جاییکه فرانسویها تا توانستند اعراب مسیحی را از نقاط مختلف شامات و دیگر کشورهای عربی جمع کرده و به لبنان مهاجرت دادند.
حتی وقتی که اندیشههای ناسیونالیستی عربی و بالتبع تأسیس «لبنان بزرگ» در بین ساکنان لبنان جریان مییابد، «رابرت دوکه» از سیاستگذاران فرانسه در امور شرق مدیترانه در نامه معروف خود دراینباره هشدار داده و در ژوئیه 1920 در اعتراض به الحاق طبیعی شهر سنینشین طرابلس به لبنان – که اکثریت مسیحی را تحتتأثیر قرار میدهد- مینویسد که «دلیلی برای انضمام طرابلس به خاک لبنان وجود ندارد. آنجا مرکز مسلمانان سنی متعصب است.»
در موردی مشابه «امیل ده» که از اولین رؤسایجمهور مسیحی لبنان قبل از استقلال رسمی این کشور در 1943م است (41-1936م) برخلاف تصور از یک رئیسجمهور -که اولین وظیفه او دفاع از تمامیت ارضی کشورش است- معتقد بود در صورتی که بتوان طرابلس و جنوب لبنان را از سرزمین آن روز لبنان جدا کرد، آنگاه لبنان از شر حدود 140هزار مسلمان شیعه و سنی راحت شده و در قسمت باقیمانده حدود 80درصد جمعیت را مسیحیان تشکیل خواهند داد.
با توجه به این برنامه فرانسویها، تنها سرشماری تاریخ لبنان در 1932م انجام شد و درحالیکه به هیچ عنوان امکان اعتماد به نتایج آن وجود ندارد، اعلام گردید که مسیحیان اکثریت این سرزمین را تشکیل داده و براساس همین امر مجعول قانوناساسیای نوشته شد که مقام اول سیاسی آن یعنی ریاستجمهوری در اختیار مسیحیان قرار گرفت؛ برای همین است که در لبنان سرشماری انجام نمیشود و همه آمارهای جمعیتی – از جمله آمارهای ارائه شده در همین مطلب- به صورت تخمینی است؛ شاید اکنون مشخص شود که چرا در سالهای اخیر و با قدرت گرفتن مقاومت در لبنان، بارها دبیرکل حزبالله تصریح کرده است که به هیچ عنوان قصد سرشماری جدید در لبنان و تغییر قانون اساسی براساس وزن جمعیت طوایف لبنان در دستور کار حزبالله نیست.
همه اینها را گفتم تا یک نتیجه بگیرم؛ بسیاری عقیده دارند که لبنان آزمایشگاه شناخت وضعیت جهان فرداست؛ میگویند ببینید که در این جهان متکثر آزاد ولی کوچک، چه اتفاقی در تعامل بین گروهها میافتد، آنگاه به راحتی میتوانید پیشبینی کنید که در جهان واقعی چه اتفاقی خواهد افتاد؛ و شاید از این نظر هم باشد که بسیاری از کشورهای مهم جهان برای معادلات کشور کوچکی مانند لبنان – که قاعدتاً نباید وزن خاصی در دنیای امروز نداشته باشد- حساب ویژهای باز میکنند و تعاملات آنرا به صورت ویژهای زیرنظر دارند؛ اگر اندیشهای در لبنان فراگیر شد، این نشان از آن دارد که این اندیشه ظرفیت لازم برای جهانگیر شدن را در خود دارد و باید روی آن حساب ویژهای باز کرد.


تیتر: [احیای ] «لا» های عبدالناصر
پس از حدود 70 سال از تشکیل کشور لبنان چیزی که به وضوح در این کشور آشکار است، غلبه اندیشه مقاومت و عدالت به زبانی است که حزبالله از آن سخن میگوید؛ درست است که همه لبنانیان شیعه نشدهاند و اصولاً کسی از دین خود دست برنداشته است، اما جوهره پیام انقلاب اسلامی ایران اکنون در لبنان گفتمان غالب است.

برخی به عنوان شبهه میگویند وضعیت امروز لبنان ناشی از پولهایی است که ایران در آنجا خرج کرده!! پاسخ به سؤال بسیار آسان است: اولاً مگر فقط ایران در لبنان پول خرج میکند؛ اگر گفته شود مجموع پولی که عربستان و برخی کشورهای عربی و همچنین اروپا و آمریکا در 20 سال اخیر در لبنان خرج کردهاند هزار برابر (درست خواندید 1000برابر!!!) ایران بوده است سخنی به گزاف گفته نشده است؛ به عنوان نمونه رفیق حریری که مجری هزینه کردن پولهای این دشمنان خدا در لبنان بود، پس از خرج این پولها، از سود این پول به یک میلیاردر جهانی تبدیل و نامش در مجله فوربس ثبت گردید!! نمیدانم دقیق متوجه شدید یا خیر؟! فقط سود پولهایی که عربستان و برخی کشورهای عربی و همچنین اروپا و آمریکا در 20 سال اخیر در لبنان هزینه کردهاند یک نفر را میلیاردر کرده و آنقدر برایش صرف داشته که پس از ترور وی اکنون اسم فرزندان او نیز به عنوان وراث وی هنوز در لیست میلیاردرهای جهان باقی است!!
ثانیاً: اگر شما کسی را پیدا کردید که توانسته است با پول، قلب و محبت کسی را بخرد، حتماً شیطان را باخبر سازید که به این سلاح سخت محتاج است!!! من مطمئنم که این عربها و غربیها که میلیاردها دلار پول خرج لبنان کردهاند، حاضرند همه را بدهند و یک استقبال این چنینی از رئیسجمهور آمریکا و یا شاه عربستان بهجایش بستانند؛ امری که تابحال در لبنان بیسابقه بوده است؛ سوم اینکه این استدلال در مورد مردمی که در لبنان هستند و همه این حرفها – از مخالف و موافق- را میشنوند و تصمیم خود را میگیرند، توهین بزرگی است؛ البته این ابلهان نمیدانند که با این استدلال اساس دموکراسی را که قبول شعور و درک مردم است زیرپا میگذارند؛ از جمهوری اسلامی شرم نمیکنید و هرچه از دهانتان بیرون میآید نثار آن میکنید از مردم لبنان خجالت بکشید، که البته بعید میدانم چنین باشد!! ولی باز جای شکرش باقی است که الحمدالله الذی جعل اعدائنا من الحمقاء ...
با این استدلالات، من به صحنههایی که اینروزها در استقبال از دکتر احمدینژاد در لبنان پدید آمد به مثابه یک امر عادی و ساده نگاه نمیکنم؛ بلکه در آن آینده جهان را میجویم؛ حاصل 70سال تعاملات بسیار خاص مردم لبنان در اینروزها به این استقبال منجر شده و این امر کمی نیست؛ موتور ماشین تبلیغاتی غربیها و عربهای آمریکایی از هفتهها قبل به صورت مستقیم و آشکار علیه این سفر روشن شد و تا توانستند علیه آن سمپاشی کردند، دولتهای بزرگ دنیا حتی از در تهدید لبنان و اهالی آن درآمدند، حتی احمدینژاد را تهدید به ترور و ربایش کردند، در نهایت هرکدامشان هرچه در چنته داشت رو کرد و حاصل آن شد که همه دیدیم و این بالاتر از فوق العاده است.


نبض آینده جهان در لبنان امروز میتپد و همه به وضوح در جامجم بیروت و ضاحیه در این دو روز دیدند که نبض لبنان امروز در ایران میتپد؛ امروز حجت الهی بر بسیاری تمام شده است و به عینه دیدیم که امانتی که در اختیار ماست چه ارزشی دارد و قرار است براساس آن چه اتفاقی در آینده عالم بیفتد.

آری امروز حجت بر بسیاری تمام شده است، حتی بر شما دوست عزیز!!!
فبهت الذی کفر - امروز روز بهت دشمنان خدا بود ولی بدانند که در آینده مبهوت تر از امروز خواهند بود. به امید آنروز
یا رب الحجه، بحق الحجه، اشف صدر الحجه، بظهور الحجه
غروب غمبار جمعه 23مهرماه 1389
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مهر ۱۳۸۹ ساعت 17:44 توسط محمد حسین ساعی
|