روضه من در اولین شب جمعه محرم 1435


پدربزرگ چشم درچشم نوه عزیزش دوخت و همراه بغضی فروخورده، با انگشتان دست راستش موهای کودک را شانه کرد؛ 


کودک، سر بر زانوی پدربزرگ داشت؛ دلش میخواست، پدربزرگ برایش با آن لحن دلنواز و آرامش بخشش، داستان بگوید؛


پدربزرگ، چونان همیشه، احساس کودک را با همه روح خود درک میکرد:

        - اکنون میپسندی چه داستانی را بشنوی؟

        - داستان پدرانم، ابراهیم و اسماعیل همیشه برایم دوست داشتنی بوده


بغض رسول خدا (ص) به آرامی برگونه هایش چکید؛ 


حسین (ع) که برای شنیدن داستان، چشمانش را بسته بود، اشک را ندید.

         - بسم الله ...

شنیدن آوای پدر بزرگ، لبخند را بر لبان کودک نشاند.

گفتگویی با خانواده شهید احمدی روشن


چند روز قبل پدرم خبر داد که قرار است در برنامه ای از خانواده شهید احمدی روشن به مناسبت تولد حضرت زهرا تقدیر کنند و از من پرسید می توانی متن تقدیر از این خانواده را بنویسی؟

من هم که سر از پا نمیشناختم این درخواست را هدیه ای از جانب پروردگار  دانستم  و متنی را که در ادامه خواهد آمد نگاشتم

متن را پدر گرامی در برنامه خواندند و آنگونه که خودشان تعریف کرده اند هم خودشان در حین قرائت  متن بغض کردند و گریستند و هم جمعیت. که این هم لطف خدا بود به این بنده ضعیف ...

و آن متن این بود ...

ادامه نوشته

دیدار نوروزی با حضرت آیت الله شفیعی از علمای خوزستان

در ایام عید نوروز 1391 روز سوم فروردین فرصتی دست داد تا در محضر آیت الله شفیعی از علمای بنام خوزستانی رسم ادب به جای بیاوریم.

در این جلسه که در ادامه به صورت تقریبا خصوصی با حضرت ایشان، حضور بنده و یکی از رفقای فاضل (جناب حجه الاسلام سید مهدی موسوی زاده) برگزار گردید، بحثهای ناب و مفید و همچنین جدیدی در باب نسبت فقه و عرف جامعه و نیز حکمت صدور و نحوه استفاده از هزاران روایت در باب آخرالزمان مطرح شد که در صورت وجود فرصت مناسب گزارشی از آن را ارائه خواهم کرد.

مصاحبه با حجه الاسلام دکتر رهدار

 

ارادت بنده به استاد رهدار امسال به دهمین سالگرد خود میرسد.

در طول نمایشگاه مطبوعات به صورت اتفاقی استاد رهدار را دیدم با هم به غرفه رجانیوز رفتیم و درباب علم دینی و مطلوب با هم گفتگو کردیم.

خلاصه این گفتگو در رجانیوز هم منتشر شد که نکات قابل استفاده ای برای علاقمندان این حوزه دارد.

 

مصاحبه با استاد رهدار

ادامه نوشته

دفاع مقدس ما و قلبهای سرد


این مقاله را به مناسبت هفته دفاع مقدس جهت انتشار در نشریه «نه دی» شماره 22 مورخ 3 مهر 1390 نگاشتم.


از بحثهای شما درباره موارد مطرح شده در مقاله استفاده میکنم.

منتظر هستم

ادامه نوشته

خاطره اي شنيده نشده از يكي از مهمترين مقاطع تاريخ معاصر ايران


فكر ميكنم اين مطلب را مدتي پيش در يكي از شبكه هاي اجتماعي منتشر
كرده بودم
برايم جالب بود كه روزنامه كيهان هم امروز اين مطلب رو به نقل از من
منتشر كرد.

البته من دو سال پيش اصل داستان رو كه يك داستان عجيب و
محيرالعقولي است كه ميتواند معناي خيلي مسائل رو در تاريخ معاصر
ايران تغيير دهد براي سيدمهدي شريفي كه مدتي در واحد مركزي خبر
درباره مستندهاي تاريخي كار ميكرد پيشنهاد دادم و گفتم از اين ماجرا
يك مستند خوب در مياد.
ولي تا الان كاري نشده
هركسي تونست روي اين قضيه كار كنه كپي رايتش مال خودش!!!

مدتهاست از استاد بارزي خبر ندارم ولي اين ماجرا را هر دو ترم يكبار
كه درس تاريخ فيزيك ارائه ميكرد به راحتي و وضوح سر كلاس ميگفت.
بايد زواياي پنهان تاريخ معاصر را براي ثبت نقل كرد.

 
ادامه نوشته

10 سال سکوت!!

اين مطلب را براي نشريه نه دي نوشتم كه در تاريخ 10 ارديبهشت، شماره 14 در سالگرد پيام هشت ماده اي آقا درخصوص مبارزه با مفاسد اقتصادي به چاپ رسيد.

دو روز بعد در تاريخ 12 ارديبهشت و نه در سالگرد اين پيام (10 ارديبهشت 1380) صدا وسيما در بخش خبري 21 خود در يك گزارش خبري زاقارت (به همين شدت!!) عملكرد ده ساله سه قوه را در خصوص رسيدگي به مفاسد اقتصادي بررسي كرد!!!

و البته كسي از خود صدا و سيما بازخواستي نكرد ...

ادامه نوشته

بایسته های بازنمایی بین الملل جنبش سبز در رسانه های جهان اسلام

 

تحولات منطقه آنگونه که حتی دشمن­ترین سیاستمداران آمریکایی و تحلیلگران صیونیست اعتراف کرده‌اند، ادامة جنبش جهانی بیداری اسلامی و در واقع تحقق اهداف جهانی انقلاب اسلامی متحقق شده در ایران است؛ با این وجود تلاش فتنه‌گران داخلی در یکی-دو ماه اخیر همه بر آن بوده است تا با تکیه بر شکل حوادث مشابه با خیزش­های کشورهای عربی و وانهادن معنای آن، برای خود در میان اصحاب داخلی، حامیان خارجی و افکار عمومی بین­المللی مشروعیتِ دوباره­ای را کسب کنند.

در این میان رسانه‌های جمهوری اسلامی ایران در داخل و خارج و به شکل عام رسانه­های معتقد به مبانی بیداری اسلامی – که اکنون به حدود 200 رسانه در حدود 30 کشور و هشت زبان رسیده است- موظف هستند تا با ارائه یک گفتمان جامع یک چارچوب نظری عامه فهم، از اشکال و صورت­های ظاهری عبور کرده و برای بیان تفاوت معنایی میان جریان فتنه در ایران و حوادث کشورهای عربی تلاش کنند؛

 

ادامه نوشته

از همه شما التماس دعا دارم ...

 

وقتی رفتم خواستگاری یه جوون آس و پاس شهرستانی بودم که نه کار داشتم، نه سربازی رفته بودم و در حال درس خوندن بودم؛ تازه مادرم هم خیلی موافق ازدواج من نبود؛

خیلی چیزها رو خدا جور کرد تا ازدواج من سر گرفت؛ اما قطعا یکیش وجود پدرخانم عزیز من بود؛ جلسه اول که مادرم رفته بود خانه حاج آقا امامی به قدری از ایشون و خانوادشون خوشش آمده بود که این مانع خود بخود حل شد!!

وقتی چند جلسه از آشنایی و گفتگوی من و خانمم گذشته بود یک روز من رو خواست موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی تا با هم صحبت کنیم، مثل دو تا مرد!!

خیلی چیزها همون روز حل شد هم برای من که میدیدم که ایشان تقریبا تنها کسیه که در اون موسسه کذا داره از ولایت دفاع میکنه و اینکه برخلاف خیلیها که تو بیت امام بودن و بعدها با زمین خواری حلال و موارد مشابه!! به آلاف و الوف رسیدند، زندگی عادی خودش رو داره و از من هم میخاد تا این روش زندگی رو بپذیرم؛ و هم احتمالا برای ایشون که این جوان آس و پاس یه سری حداقلها رو داره که بهش تنها دخترمون رو بدیم؛ اونم پسری که هنوز دو هفته هم نشده شناختیمش!!! البته در پس تحقیقات از آدمهای جورواجور که بعدا فهمیدیم تا کجاها نفوذ کرده بودند!!!

در مدت این شش سال هم که از ازدواج من گذشته مثل پدری با من رفتار کرده اند و من جز مهربانی از ایشون ندیدم و خیلی چیزها از ایشون یاد گرفتم.

حال، این عزیز مهربان حدود دو هفته است که سکته مغزی کرده و زندگی ما را به هم ریخته، این روزها معمولا به او فکر میکنم و برایش دعا میکنم؛ مردی که از نظر من مهمترین خصلتش برخلاف ما اخلاص و سخاوت او بود که این روزها در کمتر کسی هم دیده میشود.

در این ایام تقریبا عمده آن را اصلا در خانه نبودم و به صورت معمول برای او دعا میکردم. خودم را به اینجا رساندم تا از همه شما بخواهم در این روزها و شبها برای بهبود سریع ایشان دعا کنید.

یاحق

یا علی

یا حسین

حدیث نفس و بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین

 

در دنیای آخرالزمانی حال حاضر که کمیت بر همه چیز سیطره دارد، تلاش برای تبدیل همه کیفیت­های زندگی به عدد فراگیر شده است؛ به صورت رسمی همه چیز بر مبنای اعدادی، استاندارد و دسته­بندی شده­اند و از جمله این همه چیز «جوانی» است.

اگر قرآن اصحاب کهف را که طبق برخی نقل­ها حدود 50سال سن داشتند، جوان می­خواند، اما نظامات رسمی و سفت و سخت مدرن، پایان جوانی را 30سالگی تعیین کرده است!!

ادامه نوشته

برای آنکه مزه شعر را از شیرینی کلام او و دوستانش چشیدم

 

تقریبا از وقتی خوندن و نوشتن درست حسابی یاد گرفتم قیصر رو میشناختم؛ مردی که خیلی روی من و احساساتم تاثیر داشت؛ تا سالها تنها عکسی که ازش میشناختم همون عکسای جوونیش بود تو جبهه با ریشهای سیاه و قیافه سرحال؛

 

 اواخر دهه 70 بود که عکس شکسته قیصر رو با موهای سفید دیدم؛ اول نشناختمش؛ بعد شوکه شدم؛ ولی فهمیدم خودشه؛ خودش بود رهبر شعر جوان ایران که پیر شد و شکسته و بعد هم رفت؛ ولی انگار هنوز هم برای من زندس؛ حتی اگر یه مشت روشنفکر نفهم خدانشناس عوضی بعد مرگش بیانیه بدن که مفتش فرهنگی نظام و سانسورچی بزرگ و شاعر بیلبوردهای شهرداری مرد؛

 

قیصر تو زنده ای امروز زنده تر از کانون نویسندگان ضدخدا و زنده تر از مصادره کنندگان سبز؛ قیصر تو زنده ای در قلب همه بچه های انقلاب؛ قیصر تو زنده ای تا نفرت از تو در دل پر حقد و کینه روشنفکران این سرزمین مشام ما را مینوازد.

آری قیصر تو زنده ای درست مثل شهیدانی که در کنار تو آرمیده اند...

باران گرفت نیزه و قصد مصاف کرد
آتش نشست و خنجر خود را غلاف کرد
گویی که آسمان سر نطقی فصیح داشت
با رعد سرفه های گران سینه صاف کرد
تا راز عشق ما به تمامی بیان شود
با آب دیده آتش دل ائتلاف کرد

جایی دگر برای عبادت نیافت عشق
آمد به گرد طایفه ی ما طواف کرد
اشراق هر چه گشت ضریحی دگر نیافت
در گوشه ای ز مسجد دل اعتکاف کرد

تقصیر عشق بود که خون کرد بی شمار
باید به بی گناهی دل اعتراف کرد

قیصر تو زنده ای تا وقتی که من برای نوشتن پستی برای تو در حال کوبیدن بر کلیدهای این نتبوک گریه میکنم

قیصر تو زنده ای چون که شاعر انقلابی و انقلاب اسلامی ما زنده و جاوید است. تو برای ما زنده ای حتی اگر روشنفکرانی که یک عمر دشمنشان بودی برای بالاکشیدن نامت بی احترامی کنند و یا بگویند تو اساسا شاعر این انقلاب نبودی یا به تو مفتش فرهنگی بگویند.

غصه نخور قیصر به ما هم این روزها از این چرت و پرتها میگویند

غصه نخور

ایام هجران رو به پایان میرود

برای من دعا کن که به زودی در بهشت همدیگر را ببینیم

به امید دیدار ای شاعر امام من!

به امید لحظه ای که "ناگهان چقدر زود دیر میشود"

 

سراپا اگر زرد پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم

چو گلدان خالی ، لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم
اگر خون دل بود ، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است ، آورده ایم
اگر داغ شرط است ، ما برده ایم

اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم !
اگر خنجر دوستان ، گرده ایم !
گواهی بخواهید ، اینک گواه :
همین زخمهایی که نشمرده ایم !
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم

 

نبض آینده عالم

 

لبنان یک دنیای کوچک است؛ لبنان نمونه­ای بی­نظیر در تاریخ تمدن جهانی است؛ هیچ کشوری را نمی­توان یافت که اینقدر کوچک باشد، اما 16 طائفه اصلی و مجموعه­ای از تاریخ و فرهنگ و حتی زبان را در این حد از تکثر و تنوع را در خود جای داده باشد.

برای مقایسه می­توان گفت که لبنان حدود نیم استان تهران وسعت و حدود یک­سوم آن جمعیت دارد و همه این تنوع وسیع در همین وسعت رخ می­دهد؛ نکته جالب دیگری هم درباره جمعیت­شناسی لبنان این است که اگرچه تخمین جمعیت ساکن در سرزمین لبنان حدود سه­ونیم تا چهار میلیون نفر است، ولی باز تخمین زده می­شود که حدود 12میلیون نفر لبنانی در سرتاسر جهان پراکنده­اند که در این مورد هم لبنان سرزمین بی­نظیری در دنیاست؛ تصور کنید 12میلیون لبنانی در کشورهای عربی، اروپایی، آفریقایی، آمریکای لاتین، استرالیا و ... زندگی می­کنند که به شدت در ارتباط با سرزمین مادری خود هستند؛ این جمعیت البته به غیر از لبنانی­تبارهایی است که عموماً به دلیل فرار از ظلم امپراطوری عثمانی در سده اخیر به اقصانقاط عالم گریخته و ترک تابعیت کرده­اند؛ به عنوان مثال گفته می­شود حدود 10میلیون نفر از این نوع افراد فقط در برزیل ساکن هستند و رئیس مجلس نمایندگان برزیل از زمره این افراد است؛ این افراد اگرچه برای حدود یک قرن ارتباطی با سرزمین مادری نداشته­اند، اما در سال­های اخیر با گسترش نظام ارتباطی جهانی، تمایل بسیار جدی­ای برای توجه دوباره به لبنان را در این قشر - که در سرزمین­های خود هم اغلب در رده­های بالای سیاسی و مالی قرار دارند- شاهد هستیم؛

به عنوان مثال بخشی از توجه ویژه و روبه­رشد سال­های اخیر کشورهای آمریکای لاتین به تحولات خاورمیانه، ریشه در همین لبنانی­تبارهایی دارد که به تاجران و سیاستمداران بزرگی در این منطقه از جهان و نیز در مناطقی مانند آفریقا و اروپا تبدیل شده­اند.

حال کشوری را با این خصوصیات مردم­شناختی تصور کنید؛ ببینید این کشور تا چه حد در معرض فضاهای فرهنگی گوناگونی قرار دارد که هرکدام نماینده یک فرهنگ و تمدن در کل عالم هستند؛

در عمل نیز لبنان امروز به مثابه یک نقطه مهم در جهان برای گفتگوی جهان اسلام و اروپا نقش پذیرفته است و دور از واقعیت نیست اگر بگوییم که لبنان امروز بزرگترین تالار گفتگوی جهان بوده و هیچ نقطه­ای در جهان واجد این خصوصیت نیست؛ عمده گفتگوگران این تالار بزرگ خود ملت متکثر لبنانی هستند که بسیاری از آنان در قرن اخیر به دلایل تاریخی به­شدت متأثر از فضاهای خارج از لبنان بوده و همانند صاحبان یک فرهنگ، آنرا نمایندگی می­کنند؛ از اندیشه­ها و تفکرات متفاوت جهان اسلام گرفته تا فرهنگ اروپای مسیحی و لائیک و آفریقا و آمریکای لاتین و حتی اسرائیل  و اندیشه صهیونیزم؛ اندیشه­های ماتریالیستی و کمونیستی همانقدر در لبنان فعالند که اندیشه­های دینمداران اسلامی و مسیحی و یهودی.

اگرچه توضیح نوع فضای رسانه­ای لبنان به­خصوص در حوزه­های رسانه­های مکتوب، اندکی پیچیده و فراتر از این مطلب است – و در این روزها عده­ای قانون مطبوعات لبنان را به عنوان یک راه­حل میانه برای مطبوعات ما هم پیشنهاد می­دهند- اما در مجموع می­توان گفت فضای رسانه­ای لبنان یله و رهاست وهرکس هر چه دلش می­خواهد از طرق مختلف می­گوید؛

البته باید اشاره کرد که فضای گفتگومحور 20 سال اخیر لبنان بعد از حدود 30 سال جنگ داخلی و کشتار هرروزه مردم در خیابان و از مسیر این تجربه تلخ حاصل شده؛ اگرچه هنوز هم عده­ای در لبنان به نمایندگی از طرف­های خارجی سعی دارند این آتش زیر خاکستر را شعله­ور و لبنان را از این طریق تضعیف کنند؛ چون لبنان ضعیف بهترین دوست اسرائیل است!!!

در ضمن شما مطالب پیش­گفته و این فضای فرهنگی عجیب را در کنار تاریخ سیاسی لبنان قرار دهید تا نتیجه نهایی بحث را بهتر درک کنید؛ همانگونه که می­دانید خاورمیانه لولای سه­قاره و به لحاظ استراتژیک مرکز جهان است؛ گفته می­شود، کسی که بر خاورمیانه مسلط باشد، بر جهان مسلط است و این همه فارغ از منابع استراتژیک و بی­نظیر این منطقه است.

در نقطه مرکزی این مرکز دنیا، ساحل شرقی مدیترانه قرار دارد که هم به لحاظ لجستیک بی­نظیر است و هم از آنجا می­توان همه خاورمیانه را از ایران و مصر و ترکیه و عراق و سوریه و اردن و عربستان را کنترل کرد.

لذا تسلط بر مناطقی که امروزه لبنان و فلسطین نامیده می­شود، از قرن 19 در سیاست خارجی کشورهای اروپایی به خصوص انگلیس و فرانسه قرار داشته است. جنگ اول اروپایی و در نتیجه آن اجرای نقشه شوم تجزیه امپراطوری عثمانی، زمینه را  برای تحقق برنامه چند ده ساله این استعمارگران پیر فراهم ساخت.

انگلیس براساس یک سابقه تاریخی به سمت تأسیس یک کشور یهودی متمایل شد و فرانسه برنامه تأسیس یک دولت مسیحی را در قلب کشورهای عرب ریخت؛ در مورد طراحی انگلیسی­ها بسیار خوانده­ایم اما درباره طراحی فرانسوی­ها برای تأسیس لبنان احتمالا کمتر شنیده­ایم.

پس از تصرف شامات به دست فرانسوی­ها و سپردن رسمی قیمومت آنها بر این سرزمین با مصوبه جامعه ملل آن­روز، تأسیس لبنان با هدف ایجاد یک حکومت مسیحی در دل حکومت­های مسلمان عرب در دستورکار آنها قرار گرفت؛ تا جاییکه فرانسوی­ها تا توانستند اعراب مسیحی را از نقاط مختلف شامات و دیگر کشورهای عربی جمع کرده و به لبنان مهاجرت دادند.

حتی وقتی که اندیشه­های ناسیونالیستی عربی و بالتبع تأسیس «لبنان بزرگ» در بین ساکنان لبنان جریان می­یابد، «رابرت دوکه» از سیاستگذاران فرانسه در امور شرق مدیترانه در نامه معروف خود دراین­باره هشدار داده و در ژوئیه 1920 در اعتراض به الحاق طبیعی شهر سنی­نشین طرابلس به لبنان – که اکثریت مسیحی را تحت­تأثیر قرار می­دهد- می­نویسد که «دلیلی برای انضمام طرابلس به خاک لبنان وجود ندارد. آنجا مرکز مسلمانان سنی متعصب است.»

در موردی مشابه «امیل ده» که از اولین رؤسای­جمهور مسیحی لبنان قبل از استقلال رسمی این کشور در 1943م است (41-1936م) برخلاف تصور از یک رئیس­جمهور -که اولین وظیفه او دفاع از تمامیت ارضی کشورش است- معتقد بود در صورتی که بتوان طرابلس و جنوب لبنان را از سرزمین آن روز لبنان جدا کرد، آنگاه لبنان از شر حدود 140هزار مسلمان شیعه و سنی راحت شده و در قسمت باقیمانده حدود 80درصد جمعیت را مسیحیان تشکیل خواهند داد.

با توجه به این برنامه فرانسوی­ها، تنها سرشماری تاریخ لبنان در 1932م انجام شد و درحالیکه به هیچ عنوان امکان اعتماد به نتایج آن وجود ندارد، اعلام گردید که مسیحیان اکثریت این سرزمین را تشکیل داده و براساس همین امر مجعول قانون­اساسی­ای نوشته شد که مقام اول سیاسی آن یعنی ریاست­جمهوری در اختیار مسیحیان قرار گرفت؛ برای همین است که در لبنان سرشماری انجام نمی­شود و همه آمارهای جمعیتی – از جمله آمارهای ارائه شده در همین مطلب- به صورت تخمینی است؛ شاید اکنون مشخص شود که چرا در سال­های اخیر و با قدرت گرفتن مقاومت در لبنان، بارها دبیرکل حزب­الله تصریح کرده است که به هیچ عنوان قصد سرشماری جدید در لبنان و تغییر قانون اساسی براساس وزن جمعیت طوایف لبنان در دستور کار حزب­الله نیست.

همه اینها را گفتم تا یک نتیجه بگیرم؛ بسیاری عقیده دارند که لبنان آزمایشگاه شناخت وضعیت جهان فرداست؛ می­گویند ببینید که در این جهان متکثر آزاد ولی کوچک، چه اتفاقی در تعامل بین گروه­ها می­افتد، آنگاه به راحتی می­توانید پیش­بینی کنید که در جهان واقعی چه اتفاقی خواهد افتاد؛ و شاید از این نظر هم باشد که بسیاری از کشورهای مهم جهان برای معادلات کشور کوچکی مانند لبنان – که قاعدتاً نباید وزن خاصی در دنیای امروز نداشته باشد- حساب ویژه­ای باز می­کنند و تعاملات آنرا به صورت ویژه­ای زیرنظر دارند؛ اگر اندیشه­ای در لبنان فراگیر شد، این نشان از آن دارد که این اندیشه ظرفیت لازم برای جهانگیر شدن را در خود دارد و باید روی آن حساب ویژه­ای باز کرد.

 

 

 

تیتر: [احیای ] «لا» های عبدالناصر

پس از حدود 70 سال از تشکیل کشور لبنان چیزی که به وضوح در این کشور آشکار است، غلبه اندیشه مقاومت و عدالت به زبانی است که حزب­الله از آن سخن می­گوید؛ درست است که همه لبنانیان شیعه نشده­اند و اصولاً کسی از دین خود دست برنداشته است، اما جوهره پیام انقلاب اسلامی ایران اکنون در لبنان گفتمان غالب است.

 

 

برخی به عنوان شبهه می­گویند وضعیت امروز لبنان ناشی از پول­هایی است که ایران در آنجا خرج کرده!! پاسخ به سؤال بسیار آسان است: اولاً مگر فقط ایران در لبنان پول خرج میکند؛ اگر گفته شود مجموع پولی که عربستان و برخی کشورهای عربی و همچنین اروپا و آمریکا در 20 سال اخیر در لبنان خرج کرده­اند هزار برابر (درست خواندید 1000برابر!!!) ایران بوده است سخنی به گزاف گفته نشده است؛ به عنوان نمونه رفیق حریری که مجری هزینه کردن پول­های این دشمنان خدا در لبنان بود، پس از خرج این پول­ها، از سود این پول به یک میلیاردر جهانی تبدیل و نامش در مجله فوربس ثبت گردید!! نمی­دانم دقیق متوجه شدید یا خیر؟! فقط سود پولهایی که عربستان و برخی کشورهای عربی و همچنین اروپا و آمریکا در 20 سال اخیر در لبنان هزینه کرده­اند یک نفر را میلیاردر کرده و آنقدر برایش صرف داشته که پس از ترور وی اکنون اسم فرزندان او نیز به عنوان وراث وی هنوز در لیست میلیاردرهای جهان باقی است!!

ثانیاً: اگر شما کسی را پیدا کردید که توانسته است با پول، قلب و محبت کسی را بخرد، حتماً شیطان را باخبر سازید که به این سلاح سخت محتاج است!!! من مطمئنم که این عرب­ها و غربی­ها که میلیاردها دلار پول خرج لبنان کرده­اند، حاضرند همه را بدهند و یک استقبال این چنینی از رئیس­جمهور آمریکا و یا شاه عربستان به­جایش بستانند؛ امری که تابحال در لبنان بیسابقه بوده است؛ سوم اینکه این استدلال در مورد مردمی که در لبنان هستند و همه این حرف­ها – از مخالف و موافق- را می­شنوند و تصمیم خود را می­گیرند، توهین بزرگی است؛ البته این ابلهان نمی­دانند که با این استدلال اساس دموکراسی را که قبول شعور و درک مردم است زیرپا می­گذارند؛ از جمهوری اسلامی شرم نمی­کنید و هرچه از دهانتان بیرون می­آید نثار آن می­کنید از مردم لبنان خجالت بکشید، که البته بعید می­دانم چنین باشد!! ولی باز جای شکرش باقی است که الحمدالله الذی جعل اعدائنا من الحمقاء ...

با این استدلالات، من به صحنه­هایی که این­روزها در استقبال از دکتر احمدی­نژاد در لبنان پدید آمد به مثابه یک امر عادی و ساده نگاه نمیکنم؛ بلکه در آن آینده جهان را می­جویم؛ حاصل 70سال تعاملات بسیار خاص مردم لبنان در این­روزها به این استقبال منجر شده و این امر کمی نیست؛ موتور ماشین تبلیغاتی غربی­ها و عرب­های آمریکایی از هفته­ها قبل به صورت مستقیم و آشکار علیه این سفر روشن شد و تا توانستند علیه آن سمپاشی کردند، دولت­های بزرگ دنیا حتی از در تهدید لبنان و اهالی آن درآمدند، حتی احمدی­نژاد را تهدید به ترور و ربایش کردند، در نهایت هرکدامشان هرچه در چنته داشت رو کرد و حاصل آن شد که همه دیدیم و این بالاتر از فوق العاده است.

 

 

 

نبض آینده جهان در لبنان امروز می­تپد و همه به وضوح در جام­جم بیروت و ضاحیه در این دو روز دیدند که نبض لبنان امروز در ایران می­تپد؛ امروز حجت الهی بر بسیاری تمام شده است و به عینه دیدیم که امانتی که در اختیار ماست چه ارزشی دارد و قرار است براساس آن چه اتفاقی در آینده عالم بیفتد.

 

 

آری امروز حجت بر بسیاری تمام شده است، حتی بر شما دوست عزیز!!!

فبهت الذی کفر - امروز روز بهت دشمنان خدا بود ولی بدانند که در آینده مبهوت تر از امروز خواهند بود. به امید آنروز

یا رب الحجه، بحق الحجه، اشف صدر الحجه، بظهور الحجه

 

غروب غمبار جمعه 23مهرماه 1389

 

 

فقط یک سوال و درخواست و نه بیشتر!!!

 

متنی را که به اسم مصاحبه با مهندس موسوی در چند روز گذشته در سایتهای نزدیک به وی منتشر شده است خواندم.

از اینکه بعد از حدود ۱۸ ماه از بیداری دوباره وی از یک خواب سیاسی ۲۰ساله مجموع داشته های وی برای بیان و ارائه راه حل مشکلات کشور همین شعارهای تکراری ای بوده که بیان کرده اند میگذرم...

از این تحلیل هم میگذرم که چگونه یک انسان ظرف حدود 18 ماه از بیانیه معروف اعلام کاندیداتوری خود در اسفند 87 به این مصاحبه می­رسد...

از این مسأله هم میگذرم که چگونه یک خبرنگار اجنبی وقتی در راهپیماییهای ما شرکت میکند، با توجه به نشانه­ها و نوع حضور مردم و قبل و بعد و حاشیه راهپیمایی به القای سازماندهی­شده بودن آن پوزخند می­زند، اما این آقایان از درک این مسأله ناتوان هستند؛ البته می­توان گفت آنان که در راهپیمایی­های مردم سالهاست که شرکت نمی­کنند تا این چیزها را درک کنند...

از این هم می­گذرم که چگونه ایشان مقاومت مردم ایران بر سر حق خود را در مقابل مستکبرین عالم و دیکتاتوری­های جهانی را چیز!! بدی می­دانند، اما پافشاری ایشان بر دروغ­هایشان –حال با هر نیتی که دارند- چیز!! خوبی است؛ دیپلماسی دولت که ما را از یک کشور توسری­خور در دوره اصلاحات، به قدرت اول منطقه و یک قدرت جهانی تبدیل کرده -که بسیاری عقیده دارند، بدون توجه به نظر او امری در دنیا به سامان نمیرسد- چیز!! بسیار بدی است، اما مدیریت ایشان که شور و نشاط پیش از انتخابات دهم را به ناامیدی و لجبازی و دشمنی و فتنه در میان مردم تبدیل کرده و یک حرکت سیاسی زنده را در جامعه به حضیض ذلت کشانده چیز!! بسیار خوبی است. (در این باره مقاله قوچانی در شماره 4 نشریه مهرنامه توصیه می­شود که ظاهرا به حذف ایشان در شماره 5 نشریه انجامید!!)؛ بالکل در میگذریم از اینکه مرام جناب ایشان درکل رحماء علی الکفار اشداء بینهم است...

اما از یک چیز هرچه فکر می­کنم نمی­توانم بگذرم و آن این است که چرا سران فتنه از گفتگو با خبرنگاران منتقد خود اینقدر فراری­اند؟؟ آن از خاتمی که در کل 8 سال ریاست­جمهوری­اش کلا 2کنفرانس عمومی خبری و مطبوعاتی داشت (این را مقایسه کنید با آمار 15 کنفرانس احمدی­نژاد در 5 سال)، این از میرحسین که وقتی روز بعد از انتخابات به ایشان گفته می­شود شما در تلویزیون حاضر شوید و در یک مناظره یا با حضور یک خبرنگار به سؤالات پاسخ دهید میگوید نه من فقط 2ساعت وقت اختصاصی برای خودم می­خواهم تا هرچه دلم!! خواست به مردم بگویم.

هنوز یادمان نرفته که خاتمی در دوره دوم انتخابات خود حاضر به مناظره با رقبای خود نشد ولی احمدی­نژاد حاضر شد؛ اگر احمدی­نژاد با این همه پاسخگویی و گفتگو با خبرنگاران دیکتاتور است پس چه صفتی به آقایان می­چسبد؟؟

به هرحال ما اعلام می­کنیم که اگر این آقایان مرد میدان هستند، در یک مصاحبه 4ساعته با خبرنگاران منتقد خود حاضر شده و به سؤالات آنان پاسخ دهند تا بسیاری از حقایق برای مردم روشن شود. این خواسته زیادی است؟؟

احتمال زیاد می­دهم پس از مطرح کردن این خواسته حقیر به دلیل این بیان به یک دیکتاتور، قاتل، مستبد، دشمن مردم، آدمکش، جیره­خوار، ساندیس­خور و صفاتی از این دست متهم شوم ولی حضرات پس از رد این درخواست و چسباندن برچسب­های فوق­الذکر به بزرگترین مظاهر آزادیخواهی و دموکراسی از زمان کوروش و شاید هم از زمان مادها تا حال حاضر تبدیل می­شوند!!!

این آن جایی است که نمیتوانم بگذرم. شرمنده نمی­توانم...

---------------------------------------------------------------------------

دنبالک

به قول گوش قرمز مهندس موسوی که مدتی است برای احقاق خواسته های بر زمین مانده صدساله اخیر ایرانیان قیام فرموده اند توجه دارند که ربع قرن یعنی ۳تا ۸سال ایشان و رفقایشان بر این مملکت حکومت کرده اند. از این هم میگذرم که چگونه اینهایی که ۲۴ سال بیکاری و اعتیاد و آزادی بیان و هزار مشکل دیگر این مملت را در صدر دولت نتوانسته اند حل کنند چگونه با تزریق هیجان و توهم و نفرت و ناامیدی به بدنه جامعه میخواهند به خواسته خود برسند؟؟

 آسیا تایمز: موسوی بازیچه دست آمریکا است

 

چند نفر در ایران بی بی سی فارسی تماشا میکنند؟

این مطلب را از وبلاگ دیگر خودم  نقل قول میکنم که امیدوارم شما هم به آن سر بزنید و با نظرات خود من را در تکمیل ایده هایم یاری دهید:

اگرچه در این خصوص کارهای علمی زیادی شده است اما این مسأله مدتهاست که به صورت یک بحث سیاسی درآمده که قابلیت کار و بحث علمی خالص روی آن وجود ندارد.

به هر روی متنی که مشاهده میکنید به نقل از اخبار روزانه بی بی سی فارسی از طریق ایمیل  به تاریخ دوشنبه 29 شهریور 1389 برای من که سالهاست مشترک این خبرنامه هستم ارسال گردیده است و به روشنی نشان میدهد که ارزیابی خود این رسانه از عمق نفوذ خود در بین مخاطبان ایرانی تا چه حد است:

"سرویس جهانی بی بی سی حدود 70 سال است که به زبان های فارسی و عربی برنامه پخش می کند. این برنامه ها توانسته اند اعتماد فراوان مخاطبان خود را به دست آورند. معنای این اعتماد آن است که بی بی سی در موقعیت منحصر به فردی برای تهیه چنین برنامه ای [برنامه مناظره بین اتباع ایران و عراق درباره سالگرد آغاز جنگ تحمیلی در دو رسانه بی بی سی عربی و فارسی - نگارنده] قرار دارد. گفت و گوی رو در روی مخاطبان ایرانی و عراقی سرویس جهانی بی بی سی با یکدیگر، یک نمونه کامل از هدف این رسانه است: گفت و گوی ملت ها در صلح با یکدیگر.

در حال حاضر بخش عربی بی بی سی به عنوان بزرگ ترین بخش سرویس جهانی به حدود ۲۲ میلیون نفر دسترسی دارد و برآورد می شود که بینندگان تلویزیون بخش فارسی بی بی سی در سه کشور ایران، افغانستان و تاجیکستان بیش از سه میلیون نفر هستند. این دو بخش، همچنین برنامه های خود را به صورت آنلاین و رادیویی نیز پخش می کنند."

اینها عین نقل قول بی بی سی است. پس لطفا کسی به حقیر فحش ندهد!!!

هرچه فریاد دارید بر سر ...

 این مطلب در این صفحه نیز قابل مشاهده است.

و عمر درد به درازی عمر انسانیت است

 

در چند روز اخیر توفیق قرائت وصیت نامه شهید عزیز وزوایی حاصل شد.

اگرچه همه وصیت باقی مانده خواندنی است (چون ظاهرا صفحه اول آن گم شده است ) نوع ماجراها و دردهای سربازان خدای خمینی که به تلویح در آن آمده برای من بسیار خواندنی بود که شما را هم به خواندن آن دعوت میکنم ماجرایی که تشفی بسیاری برای ماست و من را یاد صحبتهای سال گذشته رهبر انقلاب در جمع هنرمندان می اندازد که فرمودند در این جهنم دنیا به دنبال بهشتها باشید درست مثل دهه ۶۰.

"خدا را شاهد مى گیریم هنگامى که در ۱۴ شهریور ۱۳۶۰ در سر پل ذهاب بواسطه اصابت گلوله تانک زخمى شده بودم، خون زیادى از بدنم رفته بود؛ وقتى به کمک الهى نجات پیدا کردم، در بیمارستان زجر زیادى مى بردم؛ آنگونه که شاید قابل تصور نباشد بطوریکه در یک شب ده عدد والیوم ۱۰ به من تزریق شد تا کمى آرام گرفتم اما هنگامى که درد مى کشیدم در عین زجر بدنى، از لحاظ معنوى و روحى لذت مى بردم. حس مى کردم که بار دوشم سبک مى شود و هنگامى که شخص پرستار مراقب من، به مسخره مى گفت چرا این کارها را کردى و خودت را به این روز انداختى، به خمینى بگو تا بیاید درستت کند، به او گفتم خدا خودش درست مى کنه و همینطور هم شد..

حقیر بزرگترین افتخار خودم را عبودیت به در گاه احدیت مى دانم. مى خواهم بگویم اى عازمان و اى عاشقان لقاء الله، اى مخلصین اخلاق و اى کسانى که مشغول ریاضت کشیدن جهت نزدیکى به درگاه خدا هستید، بیایید تا ببینید در جبهه ها چگونه برادران شما به آن درجه از نزدیکى به درگاه خداوند رسیده اند که نوجوان تازه داماد پس از ۳ ساعت که از عروسیش میگذرد در جبهه حاضر مى شود؛ آخر در کدامین مکتب چنین ارزشهایى را سراغ دارید؟..

والله قسم وقتى کمى از فشار کارم کم مى شود در خود احساس ضعف و کوچکى مى کنم. آخر میدانید اى امت شهید پرور ایران امروز در شرایطى هستم که لحظه اى غفلت، خیانت به اسلام و قرآن است"

عدالت

 

اگر جان­باختگان زندان کهریزک زنده بودند، قطعاً با آنها درگیری فکری و عقیدتی داشتیم که چرا علیه رأی مردم قیام کردید و آشوب به راه انداختید؛

اما قطعاً الان هم باید از مسئولین ذیربط حساب بکشیم که چرا به جای دستگیری و تنبیه قانونمند، این بچه­ها را به کشتن دادند؛

اگرچه وقتی در رابطه با این جان­باختگان لفظ شهید را می­شنوم، اگر نگویم احساس انزجار بهم دست می­دهد، حداقل بسیار ناراحت می­شوم؛ اگرچه فکر می­کنم سوزاندن دل والدین آنها با اشاره مدام به مجرم بودن فرزندانشان در وضع فعلی هم قطعاً کار درستی نیست؛

اگرچه بسیاری از آنها که این مجرمان را شهید می­خوانند و بنا به دلایلی اصرار بر این دارند، دست بر قضا همان­ها هستند که با ایجاد هیجان کاذب و پراکندن بذر نفرت و ساختن دروغ­ها بزرگ، خود شریک این قتل بوده و اکنون قصد دارند تا معاویه­وار از خون بناحق ریخته این جوانان، امیال شیطانی خود را درو کنند و پیراهن عثمان دیگری برافرازند؛ آیا دادگاه­های زمینی ما می­توانند آنهایی را که با دروغ و برای رسیدن به قدرت بی­ارزش دنیا، با فضاسازی کاذب، زمینه­ساز بی­نظمی­ای شدند که یک میلیاردم آن، این خون­ها بناحق ریخته شده است؛ ظلم این ظالمان در تاریخ سیلان می­یابد و سیاهی می­آفریند و گمان من نیست جز خدا کسی را یارای بازخواست واقعی از اینان باشد.

از سوی دیگر ظاهراً چند نفری دستور داده­اند که عده­ای از جوانان دستگیرشده را به یک زندان غیراستاندارد بفرستند؛ اگرچه این کار جرم است، اما این کار آمریت در قتل است که باز عده­ای دیگر در شیپور آن می­دمند؟ آمرین به چه دستور داده­اند؟ به انتقال یا به قتل؟ آیا عدالت در انتساب اتهام هم جا دارد؟ آن آیت­الله عزیزی که در این خصوص قضاوت کرده­اند، آیا با علم به همه ابعاد پرونده، آن خوراک تبلیغاتی را برای کسانی فراهم آورده­اند که هنوز از سوءاستفاده از جوانان این میهن خسته، ناامید نشده­اند؟

به هر روی...

می­خواستم درباره حکم حسین درخشان و ماجراهای آن و نیز احمدی­نژاد و ماجراهای یکی دو ماه اخیر نیز با این رویکرد بنویسم که از خیر آن می­گذرم...

ولی به راستی که عدالت واژه­ای است که به راحتی تلفظ می­شود ولی سخت­ترین امر در عمل است...

و خدا به داد ما برسد

اهدنا الصراط المستقیم 

 

دوباره آمدم

دلم تنگ شده بود

برای همه شما دوستان عزیز

برای وبلاگ نویسی و بهره بردن از نظراتی که خوانندگان میگذاشتند

در این مدت کارهای زیادی انجام دادم

در این مدت امتحان جامع دکتری را گذراندم و به صورت قانونی این صلاحیت را پیدا کردم که دکتر خطاب شوم!!!

یک دوره کارگاه روزنامه نگاری در کانون اندیشه جوان برگزار کردم که خیلی خاطره انگیز بود.

و خیلی ماجراهای دیگه...

اتفاقات زیادی از پست قبلی تا الان  برای من و برای جامعه جهانی!! افتاده که نمیخام و نمیتونم به همه اونها بپردازم...

ولی اتفاقی که جدیدا برام جالب بوده اینه که آمریکا سالانه میلیاردها دلار برای مجموعه هایی مثل VOA و  BBG  هزینه میکنه تا به اصطلاح خودش با ملتهای جهان مستقیما صحبت کنه (که این مثلا بخشی از دیپلماسی عمومی آمریکا محسوب میشه) ولی سر بزنگاه وقتی اوباما میخاد که علیه مواضع احمدی نژاد در نیویورک پاتک رسانه ای کنه دست بدامن بی بی سی فارسی میشه.

تازه این رو هم اضافه کنید که چقدر سریع اوباما مستقیما به انفعال افتاد و خود را مجبور دید جواب یک آدم غیرمحبوب!!! و غیرمردمی!!! را بده. آدمی که به قول خودشون حتی تو کشورش هم ده درصد طرفدار نداره چه برسه به جهان.

جالبه نه؟؟!! یه آدم به این نامهمی!! چقدر از غرب انرژی و توان میگیره

 

یک هشدار؟؟

نشريه لايو ساينس در پي فوران آتشفشاني در ايسلند پس از 200 سال خاموشي و در اواخر روز پنجشنبه که منجر به فوران مقادير زيادي آب داغ، خاکستر و سنگ ريزه شده و بسياري از پروازهاي فرودگاه هاي اروپايي را با اختلال مواجه کرد گزارشي از 11 نکته درباره آتشفشان هاي جهان منتشر کرده است: 

1- سنگ هاي متخلخل آتشفشاني تنها سنگ هايي هستند که از توانايي شناور بودن بر روي آب برخوردارند. اين سنگ ها معمولا خاکستري و مملو از حفره هاي حباب مانند هستند که در اثر خروج سريع و پرفشار گازهاي داغ از ميان سنگها به وجود مي آيند.

 

2- نيرومندترين آتشفشان هاي جهان ابرآتشفشان نام دارند. انفجار يک ابرآتشفشان مي تواند باراني از آتش را تا مسافت هزاران مايل بر زمين بباراند و منجر به ايجاد تغييرات آب و هوايي شود. تغييراتي از قبيل کاهش دماي هوا که در نتيجه آزادسازي چندين تن خاکستر در اتمسفر زمين به وجود مي آيد. اين هيولاها دست هاي وحشتناک خود را هر چند صد هزار سال يکبار رو مي کنند. يکي از بزرگترين آنها در پارک ملي «Yellowstone» قرار دارد و دانشمندان نيز اعلام کرده اند انفجار اين آتشفشان نزديک است.

 

3- بزرگترين انفجار آتشفشاني تاريخ به کوه «تامبورا» واقع در جزيره «سامباوا» در اندونزي تعلق دارد. انفجار و فوران اين آتشفشان در سال 1815 منجر به مرگ 100 هزار انسان شد. اندونزي از بيشترين تعداد آتشفشان هاي فعال تاريخ در حدود 76 آتشفشان برخوردار است.

 

4- بيشتر آتشفشان ها در لبه صفحه هاي تکتونيکي رخ مي دهند، صفحه هاي بزرگ سنگي که سطح زمين را تشکيل داده اند اما برخي از آتشفشان ها از جمله ابرآتشفشان «Yellowstone» بر روي مناطقي ديگر به نام مناطق داغ يا فعال آتشفشاني قرار گرفته اند که ماگماها در اين مناطق مسير خود را به آرامي از اعماق به سمت سطح زمين باز مي کنند.

 

5- ايسلند مشهور به سرزمين آتش و يخ بر فراز آتشفشان هاي نوار نيمه اقيانوسي اطلس قرار دارد. آخرين فوران آتشفشان «Eyjafjallajokull» در آوريل 2010 در برابر فواران قدرتمند آتشفشان «Skaptar» در سال 1783 بسيار کوچک به نظر مي آيد ، اين انفجار آتشفشاني تمامي منابع کشاورزي و شيلات جزيره را نابود کرده و منجر به قحطي شد که جان يک پنجم از مردم جزيره را گرفت.

 

6- انفجار سال 1991 آتشفشان «Pinatubo» در فيليپين از انفجار «Skaptar» نيز سخت تر بود. اين انفجار در حدود 22 ميليون تن دي اکسيد سولفور را به خارج از زمين انتقال داد که اين ماده به چرخه مواد زمين وارد شده و حرارت جهاني را حداقل 0.5 درجه سلسيوس کاهش داد.

 

7- آتشفشان ها توانايي رشد کردن دارند با انباشته شدن گدازه ها و خاکسترها لايه هاي جديدي به آتشفشان افزوده شده و ارتفاع آن را افزايش مي دهند. اين يکي از شيوه هاي رايجي است که کوه ها بر اساس آن ساخته مي شوند.

 

8- آتشفشان ها مي توانند منقرض شوند. زماني که دانشمندان اعلام مي کنند از اين پس آتشفشاني هرگز فوران نخواهد کرد ، در واقع انتظار منقرض شدن و نابود شدن آتشفشان وجود دارد. آتشفشان هايي که در حال حاضر فعال نيستند اما احتمال فعال شدن آنها وجود دارد آتشفشان هاي خفته خوانده مي شوند.

 

9- فشار مستقيم برخي از فوران هاي آتشفشاني مي تواند منجر به شکل گيري مخازن ماگمايي شود که در هم فرو مي ريزند و حفره هاي عظيم و کاسه مانندي به نام «کالدرا» به وجود مي آورند.

 

10- بزرگترين آتشفشان موجود بر روي زمين، آتشفشان «Mauna Loa» واقع در هاوايي است. اين آتشفشان يکي از پنج آتشفشان موجود در هاوايي است که در ارتفاع سه هزار و 962 متر بالاتر از سطح دريا قرار گرفته است. جزاير هاوايي در واقع به واسطه نقاط داغ و فعال آتشفشاني به وجود آمده اند.

 

11- آتشفشان ها باعث رنگين تر شدن غروب خورشيد مي شوند، زماني که آتشفشان «Kasatochi» در سال 2008 فوران کرد مردم سرتاسر جهان شاهد رنگمايه هاي فوق العادي زيباي نارنجي و سرخ رنگي در غروب خورشيد بودند. اين رويداد ديدني ناشي از انتشار ذرات خاکستر در اتمسفر زمين است که باعث شکست بيشتر پرتوهاي خورشيدي در آسمان مي شوند.

 

 

 اگر به نقشه بنگريد فاصله ايسلند تا اروپا آنقدرها هم نزديك نيست كه دودهاي يك آتش‌فشان چنين كند با آنها! آيا اينگونه اتفاقات در ذهن يك انسان اروپايي، حداقل چنين موضوعي را شكل خواهد داد كه «خدا خيلي قوي‌تر از ماست!» مايي كه در اوج سيستم‌سازي و تكنولوژي هستيم و ... ؟

یادم آمد از جمله معروف کاپیتان کشتی تایتانیک - که در زمان خود اعجوبه تکنولوژی بشر بود- که قبل از سفر اول این غول بشرساخته گفته بود:«حتی خدا هم نمیتواند این کشتی را غرق کند» و اتفاقا در همان سفر اول خود پس از برخورد به یک کوه یخی - که در عرف دریانوردی یک مساله عادی است- غرق شد...

آیا عبرت گیرنده ای هست؟؟؟

 

 

 

تبریک و تسلیت


دومین سالگرد شهدای کانون رهپویان وصال شیراز هم رسید. 

موقعی که خبر  را شنیدم مثل پتکی بر سرم خراب شد. این مطلب  هم از دوست خوبم جناب آقای روزی طلب توصیه میشود. یادمه بعد از این حادثه عکس من در اینترنت شهید مهدوی بود که این خاطره برای اونه

چه روزهایی بود...

آدم احساس میکرد که در باغ شهادت باز باز است

اللهم ارزقنی توفیق الشهاده فی سبیلک بالسیوف اعدائک



برای استاد؛ مراد؛ عشق؛ و گرم کننده قلب من شهید آوینی - برای او که آغازی بر یک پایان بود

 

 

اگر بخواهم ده تنی را که بر من عمیقترین تاثیرات را در کل زندگی داشته اند نام ببرم قطعا یک تن از آن بزرگواران شهید سید مرتضی آوینی است.

هیچ گاه او را از نزدیک ندیدم و اصولا تا زنده بود (ببخشید تا حیات مادی داشت- او که الان زنده است) توفیق زیارت او را نداشتم ولی شاید بعد از جلسات روضه امام حسین بیشترین اشکها را پای مستندها و کتابها و تولیدات او ریخته ام.

روح من اکنون در برابر آن عارف جلیل القدر خاضع است و قلب تشنه من تمنای آب حیات آوینی ای را دارد که بعد از انقلاب اسلامی تمام آن چیزهایی را که برای «من» و «خود» نوشته بود سوزاند و پس از آن هم جز برای خدا ننوشت.

برای من که مرتب این اشعار رضا امیرخانی را پیگیری میکنم:

«همان‌كه مادرِ دوران چو او نزاده، تویی
خدا اگر به كسی تابِ عشق داده، تویی
خلیفه روی زمین او اگر نهاده، تویی
بهل كه ساده بگویم، امام‌زاده تویی
تو كیستی كه برایت علی غریبی خواند
تو كیستی كه فقط از تو دلفریبی ماند

به تکه تکه نعشت دخیل باید بست
دخیل بر کرم جبرئیل باید بست
دعای صحت و حرز سلامت آن مینی است
که زیر پای چپ مرتضای آوینی است

به زیر لب تو چه خواندی که آسمان خم شد
و از میان زمین مرد واپسین کم شد
به زیر لب تو چه خواندی که ره نشان دادند
و تحفه نعش تو را دست آسمان دادند
به زیر لب تو چه خواندی که قفل بسته شکست
و بغض مانده مردان دل شکسته شکست
به زیر لب تو چه خواندی؟ بگو، بلند بگو
ز کاروان عقب افتادگان کم اند، بگو
جنوب جای عجیبی است، آسمانش نیز
بهشت شاهد ما و فرشتگانش نیز
بهل که در بگشایند او جنوبی بود
کلون کنند و بگویند روز خوبی بود…»

 آوینی با برجسته ترین احساسات روحی گره خورده است.

 

وقتی چند روز پیش از دانشگاه صنعتی اصفهان از این بنده خدا برای مراسم سالگرد شهادت آوینی در کنار یادمان شهدا دعوت کردند ابا از رفتنم بود اما آن را دعوتی گرفتم از شهدا

دعوتی که لذت حضور دارد و ترس عدم رعایت ادب

شهدا شرمنده ایم

دلتنگم که می آیم. ما که قابل نیستیم

بزرگ شمائید

از بزرگی خود به کوچک بچکانید

 

کجایید ای شهیدان خدایی                       بلاجویان دشت کربلایی

 

«اي شقايق هاي آتش گرفته ،دل خونين ما شقايقي است كه داغ شهادت شما را برخود دارد آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد؟»

 

«

آن مرد رفت و گفت:

«این راه، رفتنی ست

حتی بدون پا

حتی بدون سر

حتی بدون دست»

 *

آن مرد رفت و گفت:

«در امتدادِ آن

پیمانِ در الست

باید ز جان رهید

باید ز دل گسست

»[شعر از محسن مظاهری]

صدای زیبای باران از پشت پنجره می آید و چه خوش نوایی است در این احوال...

این مطلب زیبای دوست عزیز هم در این باره توصیه میشود

به ياد شهيد عزيز، سيد شهيدان اهل قلم، آقاي سيدمرتضي آويني كه يادش غالباً با من است...

پدر «شهيد آويني»:مرتضي‌ را تا ‌زنده‌ بود نمي‌شناختم‌

با آوینی تا آوینی شدن به سوی ظهور

زندگي زيباست اما شهادت از آن زيباتر

گفت‌وگو با «رضا سلطان‌زاده» آهنگ‌ساز «روايت فتح»

مقاله آیت الله جوادی درباره شهید آوینی

«آويني» در برابر «بوق مفلوك»

.... آويني بعد از انقلاب با آويني قبل از انقلاب كاملاً متفاوت است

آويني تنها راه غلبه بر «ولايت تكنولوژي» را تكيه بر «ولايت الهي» مي‌دانست

امان مرتضي...

و دو مقاله بی نظیر از بصیرت این شهید عزیز

گرداب شیطان

آغازی بر یک پایان

شما چه می بینید؟



شما هم همین احساس رو دارین؟

 

پیرزن از در قطار که آمد تو انگار یه موج پرفشار از انرژی به همه کوپه تزریق شد؛ از چادر و لهجش می­شد راحت تشخیص داد که از اون روستایی­ها یا شهرستانی­هاییه که هنوز شهر آلودشون نکرده؛ یه نگاهی به اطراف کرد و اومد کنارم نشست.

برخلاف عمده آدمای دور و برم که همش از صبح تا شب انرژی منفی و ناامیدی رو به اطراف تزریق میکنن، با اینکه یه پیرزن بود با تمام وجود احساس می­کردم در اطرافش یه هاله­ای از انرژی فوران می­کنه؛ نه گذاشت نه برداشت، یه دفه برگشت بهم گفت:

-        نمی­دونم چرا هر وقت تو مترو میام دلم میگیره؛ آخه این همه آدم توی این زیرزمین چرا اینطوری به هم می­چپن؛ نه نور خورشید تو روز هست نه می­شه ماه رو تو شب دید. هوا اینجا خفس؛ نور هم فقط نور چراغه؛ تو جوون تو هیر و ویر دلت نمی­گیره.

چی می­گفتم؟ من شهری چی می­تونستم بگم؟

-        نمی­دونم مادر! ببخشید من باید این ایستگاه پیاده شم.

از جام پا شدم؛ داشتم از دستش و از سوالش در می­رفتم؟؟

از پله­های مترو که می­اومدم بالا داشتم به این فکر می­کردم که همیشه تو این چند سال که سوار مترو می­شدم احساس می­کردم که دلم می­گیره ولی اینقد عجله رسیدن به کارام رو داشتم که حتی به دلم اجازه ندادم که یه بار هم درگوشی به من از خودش بگه.

غمگین­ترین لحظه هم اون لحظه­ایه که ایستگاه آخر با چند هزار نفر از همشهریا از پله­های ایستگاه میای بالا ولی همه بُق کردن؛ حتی یه نفر هم بهت سلام نمیکنه؛ احساست اینه که اگه اینجا هم بمیری همه این چندهزار نفر از رو جنازت رد میشن!!

ولی نه! تو بین این چند هزار نفر همیشه چهره چند نفر هست که انرژی مثبت میدن؛ با اینکه از دور اونا رو می­پام ولی خودشون هم نمی­دونن که جهنم مترو رو فقط با وجود اونا هر روز تحمل می­کنم؛ من که خیلی دوسشون دارم ولی من هم سراغشون نمی­رم؛ یعنی بقیه هم همین احساس رو دارن؟ شاید

راستی چرا اینقدر با خودمون تعارف داریم که حتی آدمای مثبت مترو رو هم وسط اون همه آدم تنها می­ذاریم؟؟ بد کوفتیه این مترو!!

 

همت مضاعف - کار مضاعف

 

به مناسبت این سال نو حقیر وبلاگ دیگری افتتاح کرده ام که فضای آن کاملا با فضای این وبلاگ متفاوت است.

در صورت علاقه به مشاهده این وبلاگ دعوت میشوید.

البته این وبلاگ همچنان فعال و در مسیر خود به روش خود ادامه میدهد. ولی به این وبلاگ جدید هم سر بزنید شاید مفید باشد.

سوگنامه ای برای مرگ وقت

 

همیشه اینجور بوده است.

روز آخر تعطیلاتی که حدودا ۲۰ روز آخر و اول سال را می بلعد به یاد مرگ می افتم و احساس احتمالا مشابهی که به کل روزهای زندگیم در لحظه مرگ و خداحافظی از دنیا خواهم داشت.

ابتدای تعطیلات چه نقشه ها که نمی کشیم ...

و روز آخر تعطیلات فقط حسرت کارهای نکرده باقی مانده است ...

آیا لحظه آخر احساس مشابهی خواهیم داشت؟؟

والعصر*ان الانسان لفی خسر ...

 

الوداع ای سال خدا - الوداع ای شهرهای خدا

 

به نام خداوند سال 1388

در آخرین ساعات سال به­یادماندنی 1388، شاید تقدیر این باشد که آخرین پست وبلاگ خود را می­نویسم؛ امسال سال عجیبی بود؛ اگرچه مثل همه سال­ها، یک­سال دیگر از عمر ما هم گذشت و ما پیرتر شدیم و به مرگ نزدیک­تر، ولی امسال از آن سال­هایی بود که خیلی­ها در آینده یا حتی در گذشته دوست داشتند در آن باشند، همانگونه که همه ما آرزو داشتیم که در مدینه، کوفه و عاشورا بودیم تا جلوی مظلومیت ولایت را بگیریم و یا روز فتح مکه و یا غدیر خم - که اتفاقا اول فروردین هم هست- به اتفاق مسلمانان واقعی شادی کنیم؛ و یا ملتمسانه دست به دعا داریم تا در دوران ظهور در رکاب امام عصر به شهادت برسیم...

 

ادامه نوشته

چند کلمه حرف

 

سلام

بعد از یه غیبت صغری نمیدونم چه اولویتی را برای نوشتن اولین مطلبم مطرح کنم

فقط چند مطلب کوچک به ذهنم رسید که عرض میکنم:

اول: طبق آماری که در مجله پنجره دیدم اعضای خوشه سه 14میلیون، خوشه دو 17 میلیون و خوشه یک 30میلیون نفر هستند. این روزها هر کی را دور و برم  میبینم میگه خوشه سه هست؛ جالب است که همه اینها روی هم میشن 14میلیون؛ همه این آدمای مختلفی که میبینم همین قدر هستند.

نگرانم برای خوشه دو و خوشه یکی ها؛ ما که اینها را اصلا نمیبینیم آیا خواستشان را میفهمیم؟ آیا آرزوهاشون رو میشناسیم؟ آیا اصلا وجودشون رو به رسمیت میشناسیم؟

این آمار خودش یکی از نشانه­های وجود انسانهایی است که 8 ماه است نخبگان فاسد جامعه ما آنها را نفی میکنند. راستی چقدر نتایج این آمار اقتصادی با نتیجه انتخابات میخواند.

 

دوم: سالهاست که به سیدحسن ارادتی ندارم، به دلیل آشنایی­ای که با وی دارم؛ ولی ظاهرا اصرار دارد که ما و دوستانمان از او متنفر باشیم؛ فعلا همین باشد تا بعد

 

سوم: فردا راهپیمایی تاریخی­ای خواهیم داشت و تاریخ­ساز؛ فردا مثل قیامت روز وزن­کشی است؛ اگر فردا سبزها یک نفر کمتر از مردم باشند – آن هم در شهر تهران که اکثریت با میرحسین زمان انتخابات و نه الان بوده- همه هارت و پورت آنان به باد میرود. نمیدانم کدام احمق پیشنهاد این وزن­کشی را به آنان داد. من که منتظر این محاکمه تاریخی هستم «تا سیه­روی شود هر که در او غش باشد» شما چطور؟

فردا هم آیه «فبهت الذی کفر» را میخوانم ...

 

آقا مقداد! سلام

 

دوستانی که مباحثه و مناظره بنده و آقا مقداد را در پست قبلی دنبال می­کردند، می­دانند که بحث به جای خوبی رسید!!!

در این پست سعی کردم تا کمی فضا را برای بحث روشن­تر کنم. همه حدود 5000 کلمه­ای را که نگاشته­ام شاید نه جواب که تقریر بحث برای گفتگوهای آینده باشد. امیدوارم دوستانی که باید در گفتگو پیش­قدم باشند به بهانه اثر نکردن بحث، از این روند همفکری کنار نکشند بلکه یار و همراه باشند.

برای نوشتن این پست انصافاً زیاد زحمت کشیده­ام؛ امیدوارم دوستان و علی­الخصوص مقداد عزیز با حسن­ظن تمام این مطلب را بخوانند و دوستان خود را برای خواندن آن دعوت کند و با نظرات خود کار بنده را بارور سازند.

دوستان پیشینه گفتگو را در پست قبلی و ادامه جواب بنده را به حاجی مقداد در این ادامه مطلب این پست بخوانند...

یا حق

 -----------------------------

این مقاله را به عنوان یکی از زیباترین مقالات این روزها پیشنهاد میدهم

این مطلب را هم به عنوان یک جمعبندی خوب از همه سوالات درباره انتخابات پیشنهاد میدهم

اینجا  و  اینحا هم بروید و نهضت کلیک را راه بندازید!!!

این هم انتقاد جالب یکی از دوستان به راه اندازی نهضت کلیک فوق!!!

 کسی هم میخاد حیوون ببینه یه سر به اینجا  بزنه. فقط مواظب باشه افراد حساس دور وبرش نباشن. یاد امت خداجوی موسوی بخیر..

 مقاله زیبای دکتر شجاعی زند را در تحلیل انتخابات بخوانید

 

ادامه نوشته

کَل کَل روز

 

جناب آقامقداد از اعاظم رفقا بود که در صدق درونی او بر خلاف خیلیها شک ندارم. در قضایای اخیر ایشان تصمیم گرفتند از جبهه روبرو!!! حمایت کنند و این باعث شد تا مایی که عمری رفیق بودیم به جایی برسیم که اصلا حرف هم را نفهمیم. روشن است که چه میگویم که؟!!

جالب است نه؟

در مملکتی که دو تا دوست قدیمی نمیتوانند با هم گفتگو کنند آزادی بیان میخواهیم چکار؟!!!!

این مورد آخر مناظره تاریخی!!!! رو گذاشتم که همه با هم بخونیم.

نظرات همه شما چاره ساز است

و باز میگویم که حاج مقداد از رفقای صاحبدل است. لذا کسی به ایشان توهین نکند که این خط قرمز ماست و نظرش حذف است!!!!

 

ادامه نوشته

باش تا صبح دولتت بدمد

 

مدتها بود که وبلاگ­نویسی نمی­کردم؛ چون وقت نداشتم. کار و درس باعث شده بود خیلی چیزها رو ترک کنم، این هم از آنها بود.

حتی انتخابات و مسایل پیش و پس از آن باعث نشد که بخواهم بیام وبلاگم رو بروز کنم چون فکر میکردم وقتم را برای کارهای دیگر بگذارم؛ حتی حوادث بعد از انتخابات با آن همه وقایع و مکر را هم خیلی جدی نگرفتم، گفتم خودشون یه جور جمعش کنند این وظیفه حکومته نه من!!!

اما...

----------------------------------------------

ته مقاله:

ساعت ۱۸:۲۰ است. تازه رسیدم خونه. امروز فقط روز گریه بود هم برای روضه امام حسین هم از شادی حضور مردم.

اشکم سرازیر است فقط میتونم بگم خدا را شکر خدا را شکر خدا را شکر خدا را شکر

یا امام زمان این نفس گرم توست که این هیجان را در جامعه دمیده. نفست گرم یا مولا

براستی که امروز تفسیر این آیه بود که     فَـبُـهِـتَ الذی کَـفـَر

 

ادامه نوشته

والعصر* ان الانسان لفی خسر* الّا الذین ...

 

از دوران کودکی که عکس جناب منتظری از همجواری عکس پرابهت امام خمینی در بسیاری از خانواده­های مذهبی عزل شد، آن جناب همواره برای من یک حسرت بزرگ و یادآور اتفاقات صدر اسلام بود و خیانت نزدیکان پیامبر به او و بعدها به اهل بیت. در همان دوران کودکی مفهوم عاقبت به­خیری را جناب منتظری به من آموخت که تا نهایت عمر قدردان او هستم.

از شما چه پنهان، راستش امروز ظهر بین نماز ظهر و عصر در مسجد دوباره خاطرات این بیست ساله مقابل چشمم رژه رفت و اشکم سرازیر شد و به کوچکی و حقارت انسان در مقابل خدا فکر کردم؛ دعا کردم عاقبت به­خیر از دنیا بریم، نه آنکه بعد از عمری مجاهدت به دلیل محبت خویشان و محبت دنیا در امتحانات الهی مردود شویم. بعد دعا کردم برای جناب منتظری، حاصل عمر امام که خون به دل امام کرد تا جاییکه امام مرگ خود را به دلیل کارهای او از خدا خواست، دعایی که زود هم مستجاب شد؛ آری برای او دعا کردم؛ احساس کردم که در چنین موقعی چقدر دست انسان چقدر خالی است و اگر عنایت خدا نباشد با هر چه آمده باشد باز هم مسکین است.

ما که خدا را نمی­شناسیم و از حساب و کتاب او آگاه نیستیم اما برای جناب منتظری که بخشی از سیاه­ترین و دردناک­ترین بخش خاطرات ما و انقلاب به نام او پیوند خورده طلب غفران و رحمت می­کنیم. ما که بخیل نیستیم خدا همه ما را رحمت کند.

 «... دوراني طولاني از زندگي آن مرحوم در خدمت نهضت امام راحل عظيم­الشأن گذشت و ايشان مجاهدات زيادي انجام داده و سختي هاي زيادي در اين راه تحمل كردند. در اواخر دوران حيات مبارك امام راحل امتحاني دشوار و خطير، پيش آمد كه از خداوند متعال مي‌خواهم آن را با پوشش مغفرت و رحمت خويش بپوشاند و ابتلائات دنيوي را كفاره آن قرار دهد...»

 

ادامه نوشته