عراق سرزمین آرزوها-2
تجربه سفر به عراق
سفر به عراق از چند منظر قابل توضيح دادن است :
1- از زاويه «فتوحات شخصيه» اين سفر بي نظير است . اين بُعد سفر به راحتي قابل بيان نيست . نجف، كاظمين و كربلا هر كدام دري از درهاي بهشت را به روي انسان باز ميكنند و نسيم خنك بهشتي چنان در اين مدت برانسان مي وزد كه سياهدلاني چون حقير نیز آن را احساس مي كنند؛ خود تصور کنید که عارفان واصل در اینجا و در کنار مولا چه حال پرشوری دارند و به یاد قصه یوسف و زنان مصر و چاقو بیفتید که تمثیلی است از حقائق پنهان از چشم ما.
زمان در اين سفر گم ميشود و حس وصول و ورود به ملكوت در اولین قدم با همین گمشدگي زمان به آدمي دست ميدهد. دعاها، نمازها، اذكار و خاطرات خون و شهادت، نفس انسان را صاف مي كند و حس حضور در بهشت الهي را در كام انسان مي ريزد؛ تا جائيكه روزهاي آخر سفر آدمي در اين غم است كه چرا بايد از اين بهشت لذيذ دوباره به حضيض زندگي روزمره خود برگردد.
در اين سفر آدمي آنقدر با روحهاي بزرگ ملاقات ميكند كه از ناچيزي و بيچيزي خود به خدا شكوه مي كند و از او ميخواهد به حق همين روحهاي بزرگ، اندكي ظرف وجود آدمي را شرح صدر بيشتري ببخشد. اين سفر، قرار ملاقات با آدم است؛ قرار ملاقات با نوح است و با ابراهيم، با خضر، با ادريس، با هود، با صالح، با پيامبر اسلام، با وصي اعظم علي، با حسين، با ابوالفضل، با زينب كبري، با هفتاد و دو سرباز جاننثار حق، با امام سجاد، با امام صادق، با امام كاظم، با امام جوان شيعه امام جواد، با شيخ مفيد، با خواجه نصيرالدين طوسي، با ابراهيم مجاب، با شيخ انصاري، با سيد ابوالحسن اصفهاني، با ...؛ و در نهايت اين سفر قرار ملاقاتي است با صاحب الزمان در نجف و كوفه و كربلا و كاظمين و سامرا و...؛ بزرگاني كه بعضي جهادشان به تبليغ بود بعضي به شمشير، بعضي به صبر، بعضي به خطابه، بعضي كتابت، بعضي به درس خواندن و درس گفتن، بعضي به صدارت و وزارت درگاه ظلم، بعضي خون دل، بعضي به خون فرق سر، بعضي به خون گلو و بعضي به خون دستهاي بريده ...
اين همه عظمت خُردي تو را در نفست به روشني به تصوير ميكشد و تو را به مرحلهاي از تضرع مي رساند كه همه خواسته تو از خدا اين ميشود كه ذرهاي از اين همه عظمت را در روح تو بچكاند.
اين سفر، تاريخ را در مقابل ديدگان تو زنده ميكند؛ آدم را ميبيني كه در نقطهاي از مسجد کوفه با ناله و لابه از خدا طلب مغفرت ميكند و به واسطه كلماتي كه از خداوند آموخته است، توبهاش پذيرفته ميشود: يا حميد بحق محمد ، يا علي بحق علي يا ...
نوح را به روشني مي بيني كه پس از چند صد سال خون دل خوردن براي نجات معنوي نسل بشر، در گوشهاي ديگر مشغول ساختن كشتي نجات بشر است.
در مسجد سهله و كوفه همه پيامبران از آدم تا خاتم را ميبيني كه به مناجات و عبادت خداوند مشغولند، نقطه معراج پيامبر را از مسجد كوفه ميبيني و فرياد «فُزتُ وَ رب الكعبه» علي را از محراب خونين مسجد كوفه.
وقتي تو به جائي برسي كه به تو بگويند اين نقطه اي بوده است كه علي اكبر به زمين افتاد، اين نقطهاي است كه تير سه شعبه حلق علي اصغر را شكافت، اين نقطهاي است كه عباس آب را برآب ريخت و «آب را در حسرت لبها گذاشت»، اين نقطه قطع دست راست ابوالفضل است، اين نقطه قطع دست چپ عباس است، اين نقطۀ سر بريده شدن حسين است، اين نقطهاي است كه زينب ديد «و شِمرٌ جالسٌ علي صدره ...»، اين نقطهاي است كه خيمههاي اباعبدالله را آتش زدند، اين نقطهاي است كه دو طفل نوجوان مسلم شهيد را ذبح كردند و ... .
بعد از اين همه تاريخ كه يكي پس از ديگري چون پُتكي بر وجود آدمي فرود ميآيد انتظار داريد از وجود آدم چه باقي بماند جز روح شكسته و خسته از مشاهده اين همه واقعيت كوبنده؛
اما معجزۀ سفر عتبات در اين است كه عليرغم ادعاي بسياري كه ادعاي شناخت ابعاد وجود آدمي را دارند و ادعا مي كنند تزريق مستقيم غم و اندوه و شكست و گريه و ندبه و ضجيح زياد روح آدم را خسته و افسرده مي كند، در اين سفر بهجت و گشايش روح آدمي روز به روز بلكه ساعت به ساعت و بلكه آن به آن است. در مسير سفر چنان روشنايي و لذتي در روح و جان خود احساس مي كني كه كمتر چيزي را شبيه آن چشيده بودي ؛ كه اگر همين بهجت و گشايش ارمغان سفر تو باشد و اگر از خوان سفره گسترده و بيمنتهاي كرامت وجود ميزبانان اين سفر فقط همین «فتوحات شخصيه» را به يادگار برچيني -كه محال است- بر باقي عمر تو كافي است.
و اين چنين است كه پس از دعا براي فرجام زندگي ابناي بشر در درياي لذت مدام ولايت قدرت گرفته و برپا شده ظاهري حضرت صاحب الامر و بيرون شدن خورشيد گرمابخش دولت كريمه از پشت ابرهاي غيبت، دعاي اصلي تو اين خواهد بود كه توفيق حضور دوباره در سرزمينهاي مقدس ايران، عراق، شام و حجاز را به تو ببخشد؛ آرزويي كه براي همه عزيزان خود نيز داري.
ادامه دارد
دانشجو میرزمد میجنگد؛ ذلت نمیپذیرد