مدير مؤسسۀ مطالعات وتحقیقات اسلامی فتوح بر اين باور است كه امروز سخن نبايد منوط به  توليد علم باشد چرا كه امروز ما توليد علم كرده ايم و به عبارت بهتر الان بحث اين است كه علم توليد كرديم و مي‌خواهيم آن را بسط دهيم.

حجت الاسلام والمسلمین دکتر احمد رهدار دبير سابق گروه تاريخ معاصر موسسه امام خميني(ره) و عضو هيات علمي هسته غرب شناسي دفتر تبليغات اسلامي با حضور در غرفه رجانيوز در هجدهمين نمايشگاه بين‌المللي مطبوعات به پرسش‌هايي در موضوع كرسي‌هاي آزاد انديشي و توليد علم پرداخت كه متن كامل آن در ادامه مي‌آيد:

آيا ميان نخبگان اقتضاي نظريه پردازي وجود دارد كه حالا نظام درصدد مهيا كردن فضاي آن است و آيا واقعا نخبگان حرفي براي گفتن دارند؟

از دو زاويه به اين قضيه بايد نگريسته شود، گاهي آدم‌ها يك سخناني را مي‌گويند كه به هم ربطي ندارند اما از بالا وقتي به مجموعه اين حرف‌ها نگاه مي كنيد، انگار اين مجموعه بي ربط  آهنگ يك حرف واحد در مرحله اي بالاتر هستند.

در بحث توليد علم، حرف من اين نيست كه الآن بايد توليد علم كنيم، بلكه الآن ما توليد علم كرده ايم، اما اين آهنگ طبيعي توليد نمي‌شود، وقتي از نزديك به مسئله نگاه كنيد چه بسا تضاد مي‌بينيد اما وقتي دور مي شويد و از آنجا به مسئله نگاه مي‌كنيد، حتي دعوا را هم در راستاي كمال مي‌بينيد.

امروز كسي مثل دكتر داوري در جهت بسط و كمال فلسفه اسلامي به راحتي "تهافت الفلاسفه" محمد غزالی را تحليل مي‌كند و مي گويد كه فلسفه اسلامي به سيري رسيده بود كه مي توانست  خودش را بازسازي كند و درعين حال جريان فلسفه تعطيل نشود و بتواند كار كند، اين يعني رشد كرده است. حالا شما اگر به قرن پنج برويد و به صورت ثقلي نگاه كنيد، بايد فرياد زد كه فلسفه اسلامي مرد.

غصه نزاع هاي داخل كشور هم همين است، وقتي در توليد علم دعوا مي‌كنيم، همين كه مخالفين ما به جاي يك استدلال، 20 استدلال عليه ما مي‌آورند، نشان مي‌دهد ادبيات بحث از فضاي بسيط خود خارج و تفصيلي شده است.

از همين جا بايد به نكته دوم پل بزنم، شما همين بحث را در كشورهاي بيروني مطرح كنيد، پرسش آن توليد نشده كه بسيار مهم است. من در اين ماه رمضان 15- 16 گفت‌وگو با نخبگان در مالزي داشتم، دانشگاهيان آنها بر خلاف دانشگاه‌هاي ما عمدتا  ضد غرب هستند و فرياد اسلام سر مي‌دهند و مي‌گويند اسلام و اخلاق اسلامي. از آن‌ها مي‌پرسم اسلام و اخلاق اسلامي درست است، حالا ما از كجا شروع كنيم، همين كه مهربان باشيم و بخنديم كافي است؟ پاسخي ندارند، هيچ فرمولي بعد از اين جمله بسيط ندارند كه ما بايد اخلاق اسلامي را رواج دهيم.

امروز مي‌بينيد آقاي فنايي "اخلاق دين شناسي" را مي‌نويسد و 50 اشكال وارد مي‌كند، وقتي كه از اينجا فاصله مي‌گيريد، مي‌بينيد كه همين نزاع‌ها آهنگ يك چيز توليد شده در مرحله بالاتر است.

وقتي به صفويه نگاه مي‌كنيم، جريان علمي در اين عصر را فعال و قوي مي‌بينيم، البته اگر درون اين جريان برويد، آن‌قدر تكثر هست! صوفي به عارف گير مي‌دهد، فقيه به فيلسوف، عارف به فيلسوف و الخ؛ كلي بين آنها دعواست اما الان كه بيرون آمديم و با فاصله از‌ آنها مشاهده مي كنيم، به اين فضاي شكل گرفته احسنت مي‌گوييم چرا كه وجود اين دعواها، معلول يك نشاط علمي حاكم بر اين فضا است و اين نشاط، مشغول راهبري است.

يكي از دوستان مي‌گفت من به يك نظريه‌اي رسيده بودم و گمان مي كردم كه بايد بر روي آن كار شود، در ميزگرد همايش تحول انساني همين مطلب را آقاي كچوئيان هم گفت. بعد از جلسه از آقاي كچوئيان پرسيدم كه مرجع آن كجاست كه گفت به منبع آن چه كار داري! تلقي من اين بود كه اين نظريه را من توليد كردم، آقاي كچوئيان هم توليد كرده است، بعد همه فكر مي‌كنيم كه آن را از جايي گرفته‌ايم، در صورتي كه اين‌طور نيست همه آن را توليد كرديم.

اين همان آهنگ در مرحله بالاست و اين را در مقايسه با فضاي خارج از كشور خوب مي‌فهميم و اينكه كه چقدر اينجا مقتضي موجود و حتي مانع مفقود است و اصلا بالاتر؛ الان دير است كه در خصوص توليد علم سوال كنيم، الان بحث اين است كه توليد كرديم و مي‌خواهيم بسط دهيم.

مخالفان مي گويند كه مجموعه توليدات شما يك سري رديه ‌است، اقتصاد چپ آمده شما يك سري رديات آورديد، اقتصاد ليبرال آمده شما رديات آن را آورده‌ايد، در حوزه جامعه شناسي هم همين‌طور؛ يعني شما فقط نقد كرديد و خارج از نقد، كاري نكرديد.

فرض كنيد 10 تئوري رقيب دارد و يك نفر همه اين 10 تئوري را نقد مي‌كند و اين نقد ادامه دارد، اگر اين دوام پيدا نكند، حرف آنها درست است، اما اگر نقدش دوام پيدا كرد، اظهار نظرشان صحيح نيست، يعني شما نمي‌توانيد به جايي تكيه نداده باشيد و جاي پاي محكمي براي خود توليد نكرده باشيد تا بتوانيد دوام خود را تضمين كنيد.

خود اين كه من تئوري‌هاي رقيب را نقد مي‌زنم و در عين حال، سر جايم هم هستم و مي‌توانم به جايي تكيه كنم، به اين معناست كه طرح اثباتي دارم.

از آن طرف ديگر اين موضوع مطرح است كه اگر ما در نقدهاي‌مان منسجم عمل كنيم، يعني 10 تئوري به صورت مبناگرايانه مورد نقد قرار مي ‌گيرد، خود اين نقد منسجم منسجم، نشان از يك نقطه ثقل معرفتي دارد.

اين "ما" كه مي‌گوييد "ما توليد كرديم"، كيست؟

اتفاقا اين "ما" يك فرد نيست بلكه ريتم تمام اين حرف هاست اما در مرحله بالا.

دانشگاه‌ها در آن چه نقشي دارند؟

نقش داشته و دارند، خوب هم اين نقش را ايفا كردند.

اين نقش در حاشيه دانشگاه‌ها ايجاد شد نه در بطن كلاس‌هاي درس.

خب اشكالي ندارد، مي‌گوييد شما فقط نقد داريد و چند تا پرسش مطرح مي‌كنيد، اصلاً توليد علم هميشه به معناي پيدا كردن پاسخ‌هاي جديد نيست، گاهي اوقات تغيير پرسش‌ها خودش توليد است و خيلي هم مهم است. اينكه شما مسئله‌هاي پيش روي بشر معاصر را عوض كرديد، نكته كمي است؟

البته ما فقط سوال توليد نكرديم، چون مكاتب رقيب موجود در صحنه را به صورت مبناگرايانه نقد كرديم، يعني نقد ما بر گرفته از يك نقطه ثقل است، به ضميمه اينكه من دفعي نيامدم كه نقدي بزنم و بعد هم سر جايم بشينم، 30 سال است كه دوام پيدا كردم، ما البته در مقابل آن هم جريان‌هايي داريم كه بدون پشتوانه نقد زدند و دوام نداشتند، مثل پست مدرن كه خودشان ادعا هم ندارند كه طرح اثباتي آورده‌اند، اين جريان هم ظاهرا به همه ناخنك زده است.

ما علاوه بر نقد ادعا داريم كه طرح اثباتي داريم و 30 سال هم بر اين ادعا مانده‌ايم. آنها يك بحثي را در فلسفه علم مطرح مي‌كنند و مي گويند كه در جايي كه هيچ تئوري رقيبي نيست، ادعا خودش دليل است.

فرض كنيد در برابر 10 تئوري حجيم كه در حال عرضه خودشان هستند، علاوه بر نقد ادعا كردم كه يك جرياني مقابل اين‌ها هستم و اينها هيچ كدام هم اين ادعا را به اين معنا كه بيايند پاسخ تفصيلي بدهند، نقد علمي نكردند. اگر هيچ استدلالي را ضميمه نكنم، خود اين ادعا در فضاي فقدان رقيب دليل مي‌شود، در حالي كه من ادعايم اين است كه ما از اين مرحله رد شديم و به توليد رسيديم.

الآن اين توليد كه شما مي‌گوييد به وضوح روشن نيست و ناخوداگاه است.

اين ناخودآگاهي ناخودآگاهي مذمومي نيست، چرا كه شما بازيگر اين فضا هستيد. در حقيقت آنچه كه دارد توليد مي‌شود، جزو هويت و وجود شماست، مثل اينكه پدرو مادر متوجه رشد بچه نمي‌شوند، زيرا زياد با او هستند اما يك نفر كه چند وقت اين بچه را نبيند، به خوبي متوجه رشد بچه مي‌شود. اتفاقي هم كه رخ داده، به اين دليل كه زياد به ما نزديك است، نمي‌توانيم به خوبي رصد تفصيلي كنيم.

توليدات ملموس ما چه مي‌شود مثلا ما چند  كتاب و مقاله در حوزه اقتصاد اسلامي داريم. يعني مكتوب چيزي وجود ندارد؟

اين‌طور نيست، پس اين پرسش‌ها چگونه توليد شده است، جداي از اينكه من اين پرسش را انحرافي مي‌دانم. شما از علم و توليد علم مي‌پرسيد يا از مكتوب؟

مكتوب يك نشانه است؟

‌ضرورتا اين گونه نيست، مثلا اكثر مراجع تقليد و علماي بزرگ و دانشمندان ما اگرچه متفكر هستند، اما نويسنده نيستند. مثال ساده‌تر آن، مرحوم فرديد است. وي قلمي نزده اما آن‌طور نيست كه پرسش توليد نكرده باشد، حتي جريان و  مكتب نشده باشد، ضمن اينكه من بر اين باور نيستم كه ما توليد مكتوب نداشته ايم.

فضاي نقد يا برخودري كه بين نظريه هاي ما با نظريه هاي مقابل وجود دارد، منطقي است يا نه؟ كرسي هاي آزاد انديشي در اين ميان چه نقشي دارد؟ آيا مي خواهد بين اين دو نظريه متقابل تضارب ايجاد كند؟ جريان روشنفكري واگراي با انقلاب خودش بخشي از انقلاب شده است؟ چپ ضد استكباري بخشي از بازي علمي در امريكا شده است؟ ما مي توانيم اين كار را بكنيم.

‌اصلا اگر ما اين كار را بكنيم مطلوب است؟ نه! جريان روشنفكري ما امروز در ساحت غيريت هويت ما به تفصيل رسيده است، هويت ها يك غيريت و ديگر فعالي دارند.

يعني روشنفكري پيشرفت كرده است؟

نه براي آن‌ها واژه پيشرفت را به كار نمي‌برم. راجع به جريان خودمان از واژه تكامل استفاده مي‌كنم و براي آنها تورم؛ آن‌ها تكامل ندارند اما پيچيدگي دارند. بله روشنفكري امروزي خيلي پيچيده تر از روشنفكري 30 سال قبل شده است. الان تكامل ما اين‌طور فهميده مي‌شود كه يك روز حد مديريت فكر ما مديريت افكار بسيط بود، امروز پيچيدگي ها را مي توانيم مديريت كنيم.

يك روز ما با استكبار آشكار ملموس مي‌توانستيم بجنگيم، يعني با كسي كه اسلحه به دست گرفته و ما را نشانه گرفته بود و امروز ما با استعمار منتشر و اسلام آمريكايي مي‌جنگيم، يعني ما امروز آن‌قدر نفوذ كرديم و بصيرت پيدا كرديم، بي‌رنگ‌ها را مي‌توانيم ببينيم.

انقلاب اسلامي حركتي است كه مردم ايجاد كرده و شكل داده‌اند، طبيعتا تكامل علمي و نظري‌اش هم نبايد متفاوت از آن باشد و قطعاً بايد نقشي در آن داشته باشد، اين نقش كجاست.

الآن اگر بخواهم براي شما مثال بزنم، مثال فتنه سال 88 است، شما ديديد كه در آن فتنه، مردم از نخبگان جلوتر رفتند، مردم يك بصيرتي پيدا كردند كه از آن‌هايي هم كه خيلي نخبه بودند، جلوتر رفتند. مردم روح جمعي است نمي شود گفت اين يا آن؛ مرحله بالا آمده است. ما بايك فضاي بالاتري روبرو هستيم لذا نقدش، سرمايه من است، آن هم زماني كه از دور مشاهده كنيم، قطعا اين اتفاق الان است و مردم ما يك زيست متفاوتي را تجربه كردند.

نسبتش با متفكران ما چه بود؟

متفكران ما هم همين بودند. يك روخانه شناوري را در نظر بگيريد مردم آب اين رودخانه هستند، خروشان دارد مي رود، متفكران مي خواهند آنجا سد بزنند يا پمپاژ كنند. گاهي اوقات خروش مردم اين‌قدر زياد است كه متفكر را مجبور مي كند كه اين خروش را ببيند.

 

منبع: رجانیوز