از دوران کودکی که عکس جناب منتظری از همجواری عکس پرابهت امام خمینی در بسیاری از خانواده­های مذهبی عزل شد، آن جناب همواره برای من یک حسرت بزرگ و یادآور اتفاقات صدر اسلام بود و خیانت نزدیکان پیامبر به او و بعدها به اهل بیت. در همان دوران کودکی مفهوم عاقبت به­خیری را جناب منتظری به من آموخت که تا نهایت عمر قدردان او هستم.

از شما چه پنهان، راستش امروز ظهر بین نماز ظهر و عصر در مسجد دوباره خاطرات این بیست ساله مقابل چشمم رژه رفت و اشکم سرازیر شد و به کوچکی و حقارت انسان در مقابل خدا فکر کردم؛ دعا کردم عاقبت به­خیر از دنیا بریم، نه آنکه بعد از عمری مجاهدت به دلیل محبت خویشان و محبت دنیا در امتحانات الهی مردود شویم. بعد دعا کردم برای جناب منتظری، حاصل عمر امام که خون به دل امام کرد تا جاییکه امام مرگ خود را به دلیل کارهای او از خدا خواست، دعایی که زود هم مستجاب شد؛ آری برای او دعا کردم؛ احساس کردم که در چنین موقعی چقدر دست انسان چقدر خالی است و اگر عنایت خدا نباشد با هر چه آمده باشد باز هم مسکین است.

ما که خدا را نمی­شناسیم و از حساب و کتاب او آگاه نیستیم اما برای جناب منتظری که بخشی از سیاه­ترین و دردناک­ترین بخش خاطرات ما و انقلاب به نام او پیوند خورده طلب غفران و رحمت می­کنیم. ما که بخیل نیستیم خدا همه ما را رحمت کند.

 «... دوراني طولاني از زندگي آن مرحوم در خدمت نهضت امام راحل عظيم­الشأن گذشت و ايشان مجاهدات زيادي انجام داده و سختي هاي زيادي در اين راه تحمل كردند. در اواخر دوران حيات مبارك امام راحل امتحاني دشوار و خطير، پيش آمد كه از خداوند متعال مي‌خواهم آن را با پوشش مغفرت و رحمت خويش بپوشاند و ابتلائات دنيوي را كفاره آن قرار دهد...»

 

از سوی دیگر برای من جالب است که گردش روزگار چه نمی­کند. مردی که یک زمان ضدانقلاب برای او جوک می­گفتند و ما حرص می­خوردیم و درد می­کشیدیم که چرا این­ها این­چنین می­گویند و چرا این قدر بی­انصافی می­کنند، دقیقا همان آدم­های بی­انصاف در فامیل و اطراف ما به عزای آن جناب نشسته­اند و از بزرگی­های او می­گویند و کاش راست می­گفتند و از عمق جان او را دوست می­داشتند؛ درست مانند ما که خبر درگذشت آیت­الله بهجت قلبمان را شکست و گویا یک پدر را از دست داده بودیم...

جالب است کسی که در بیت خود واحد «جنبش­های آزادی­بخش» به راه انداخته بود و در مقابل سخن امام که صدور انقلاب را به معنی صدور فرهنگ انقلاب می­دانست، سلاح به کشورهای جهان صادر می­کرد و برای ایران مشکلات متعدد پدید می­آورد، مراد افرادی شده است که حتی به پافشاری ایران در راه دستیابی به حقوق خود معترضند و آن­را جنجالی و ماجراجویی می­دانند...

جالب است کسی که اعضای بیت وی آیت­الله شمس­آبادی را به جرم انقلابی نبودن!!!! از جلوی خانه­اش ربودند و خفه کردند

 

 

و یا شیخ قنبرعلی صفرزاده را به جرم داشتن نظراتی مغایر با افکار انقلابی ایشان!!!! کشتند و در چاه انداختند و خانواده­های زیادی را داغدار کردند، مدافع حقوق بشر معرفی می­شود.

پیشنهاد می­شود که کتاب سنجه انصاف نوشته آقای ری­شهری را بخوانید تا مشخص شود که جناب منتظری پس از اثبات قتل­های زنجیره­ای مخالفان توسط برخی از اعضای دفتر وی و در رأس آنها مهدی هاشمی قاتل با دلایل حقوقی و اعتراف متهمان، در نامه­ای به امام از امام می­خواهد که چون من اینها را می­شناسم و آدم­های خوبی هستند این­ها را رها کنید!!! بارها مدارک ارتکاب به قتل اعضای دفتر وی به وی ارائه شد ولی او باز بر همان منوال بر آزادی آنها اصرار داشت و پس از اعدام این قاتلان زنجیره­ای که برخی از آنان فرماندهان سپاه نیز بودند در پاییز 66 کم­کم راه خود را از انقلاب جدا کرد و بنابریک توهم شخصی – که اعضای دفتر من آدم­های خوبی بودند چرا اعدامشان کردید!!! علیرغم همه شواهد- به مخالفت با ولی­فقیه برخاست و راه خود را انقلاب براساس یک توهم جدا کرد و علیه همه آنچه خود در کتاب ولایت فقیه خود نوشته بود قیام کرد؛ جالب است که نظرات فقهی وی درباره ولایت­فقیه در مجلس خبرگان قانون اساسی و کتاب­های دوره قائم­مقامی وی با دوره انعزال او کاملا با هم متنافر هستند!!! که نشان از مبنای قوی علمی ایشان دارد.

به هر روی امام تمام تلاش خود را کرد تا کار به اینجا نکشد ولی گویا دیگران بیش از حد برروی ایشان تأثیرگذار شده بودند که ایشان حرف امام را نپذیرفت و در مقابل اجرای حکم اعدام یک قاتل و اجرای حد الهی خروج کرد. امام در این­باره به نمایندگان مجلس می­فرماید:

«خدمت فرزندان عزيز، نمايندگان محترم مجلس شوراى اسلامى، و وزراى محترم- دامت افاضاتهم‏؛

با سلام، شنيدم در جريان امر حضرت آقاى منتظرى نيستيد و نمى‏دانيد قضيه از چه قرار است. همين قدر بدانيد كه پدر پيرتان بيش از دو سال است در اعلاميه‏ها و پيغامها تمام تلاش خود را نموده است تا قضيه بدين­جا ختم نگردد، ولى متأسفانه موفق نشد. از طرف ديگر وظيفه شرعى اقتضا مى‏كرد تا تصميم لازم را براى حفظ نظام و اسلام بگيرد.

لذا با دلى پر خون حاصل عمرم را براى مصلحت نظام و اسلام كنار گذاشتم.

ان شاء اللَّه خواهران و برادران در آينده تا اندازه‏اى روشن خواهند شد. سفارش اين موضوع لازم نيست كه دفاع از اسلام و نظام شوخى بردار نيست؛ و در صورت تخطى، هر كس در هر موقعيت بلافاصله به مردم معرفى خواهد شد. توفيق همگان را از خداوند متعال خواستارم‏.»

 

و چه دردآلود است نامه امام به جناب منتظری درباره عزل وی:

«بسم اللَّه الرحمن الرحيم‏

جناب آقاى (از لفظ آیت­الله اجتناب شده است) منتظرى‏

با دلى پر خون و قلبى شكسته چند كلمه‏اى برايتان مى‏نويسم تا مردم روزى در جريان امر قرار گيرند. شما در نامه اخيرتان نوشته‏ايد كه نظر تو را شرعاً بر نظر خود مقدم مى‏دانم؛ خدا را در نظر مى‏گيرم و مسائلى را گوشزد مى‏كنم. از آنجا كه روشن شده است كه شما اين كشور و انقلاب اسلامى عزيز مردم مسلمان ايران را پس از من به دست ليبرال­ها و از كانال آنها به منافقين مى‏سپاريد، صلاحيت و مشروعيت رهبرى آينده نظام را از دست داده‏ايد. شما در اكثر نامه‏ها و صحبتها و موضعگيري­هايتان نشان داديد كه معتقديد ليبرالها و منافقين بايد بر كشور حكومت كنند. به قدرى مطالبى كه مى‏گفتيد ديكته‏شده منافقين بود كه من فايده‏اى براى جواب به آنها نمى‏ديدم. مثلًا در همين دفاعيه شما از منافقين تعداد بسيار معدودى كه در جنگ مسلحانه عليه اسلام و انقلاب محكوم به اعدام شده بودند را منافقين از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و مى‏بينيد كه چه خدمت ارزنده‏اى به استكبار كرده‏ايد. در مسئله مهدى هاشمىِ قاتل، شما او را از همه متدينين متدينتر مى‏دانستيد و با اينكه برايتان ثابت شده بود كه او قاتل است مرتب پيغام مى‏داديد كه او را نكشيد. از قضاياى مثلِ قضيه مهدى هاشمى كه بسيار است و من حالِ بازگو كردن تمامى آنها را ندارم. شما از اين پس وكيل من نمى‏باشيد و به طلابى كه پول براى شما مى‏آورند بگوييد به قم منزل آقاى پسنديده و يا در تهران به جماران مراجعه كنند. بحمد اللَّه از اين پس شما مسئله مالى هم نداريد. اگر شما نظر من را شرعاً مقدم بر نظر خود مى‏دانيد- كه مسلماً منافقين صلاح نمى‏دانند و شما مشغول به نوشتن چيزهايى مى‏شويد كه آخرتتان را خرابتر مى‏كند- با دلى شكسته و سينه‏اى گداخته از آتش بى‏مهريها با اتكا به خداوند متعال به شما كه حاصل عمر من بوديد چند نصيحت مى‏كنم ديگر خود دانيد:

1- سعى كنيد افراد بيت خود را عوض كنيد تا سهم مبارك امام بر حلقوم منافقين و گروه مهدى هاشمى و ليبرالها نريزد.

2- از آنجا كه ساده لوح هستيد و سريعاً تحريك مى‏شويد در هيچ كار سياسى دخالت نكنيد، شايد خدا از سر تقصيرات شما بگذرد.

3- ديگر نه براى من نامه بنويسيد و نه اجازه دهيد منافقين هر چه اسرار مملكت است را به راديوهاى بيگانه دهند.

4- نامه‏ها و سخنرانيهاى منافقين كه به وسيله شما از رسانه‏هاى گروهى به مردم مى‏رسيد؛ ضربات سنگينى بر اسلام و انقلاب زد و موجب خيانتى بزرگ به سربازان گمنام امام زمان- روحى له الفداء- و خونهاى پاك شهداى اسلام و انقلاب گرديد؛

براى اينكه در قعر جهنم نسوزيد خود اعتراف به اشتباه و گناه كنيد، شايد خدا كمكتان كند.

و اللَّه قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولى در آن وقت شما را ساده لوح مى‏دانستم كه مدير و مدبر نبوديد ولى شخصى بوديد تحصيلكرده كه مفيد براى حوزه‏هاى علميه بوديد و اگر اين گونه كارهاتان را ادامه دهيد مسلماً تكليف ديگرى دارم و مى‏دانيد كه از تكليف خود سرپيچى نمى‏كنم. و اللَّه قسم، من با نخست‏وزيرى بازرگان مخالف بودم ولى او را هم آدم خوبى مى‏دانستم. و اللَّه قسم، من رأى به رياست جمهورى بنى صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم.

سخنى از سرِ درد و رنج و با دلى شكسته و پر از غم و اندوه با مردم عزيزمان دارم: من با خداى خود عهد كردم كه از بدى افرادى كه مكلف به اغماض آن نيستم هر گز چشم‏پوشى نكنم. من با خداى خود پيمان بسته‏ام كه رضاى او را بر رضاى مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان عليه من قيام كنند دست از حق و حقيقت برنمى‏دارم‏ من كار به تاريخ و آنچه اتفاق مى‏افتد ندارم؛ من تنها بايد به وظيفه شرعى خود عمل كنم.

من بعد از خدا با مردم خوب و شريف و نجيب پيمان بسته‏ام كه واقعيات را در موقع مناسبش با آنها در ميان گذارم. تاريخ اسلام پر است از خيانت بزرگانش به اسلام؛ سعى كنند تحت تأثير دروغهاى ديكته شده كه اين روزها راديوهاى بيگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش مى‏كنند نگردند. از خدا مى‏خواهم كه به پدر پير مردم عزيز ايران صبر و تحمل عطا فرمايد و او را بخشيده و از اين دنيا ببرد تا طعم تلخ خيانت دوستان را بيش از اين نچشد. ما همه راضى هستيم به رضايت او؛ از خود كه چيزى نداريم، هر چه هست اوست. و السلام.

يكشنبه 6/ 1/ 68

روح اللَّه الموسوي الخمينى‏»

 خدا می­داند که بارها با خواندن نوشته­های امام گریسته­ام؛ خواندن متن پذیرش قطعنامه هنوز برای من جگرسوز و اشک­آور است و خواندن آن از توان مؤمنان عادی بالاتر است؛ بعد از آن پیام، سخنان امام در اسفند 1367 و فروردین 1368 در پاسخ به شبهات منتظری در خطبه­های نماز جمعه قم جاسوز و توانفرساست؛ هرکس ذره­ای احساس دینی داشته باشد می­فهمد که امام چقدر در هنگام نگارش این متون سوخته و افروخته است؛ شاید بیش از همه سید احمد آقا این درد را درک کرده و در نامه بلند خود به منتظری با نام رنجنامه آنرا آورده است که مطالعه آن توصیه می­شود؛ ولی ببینید امام خمینی از روی درد برای ما از آن روزها چه به یادگار گذاشته است:

«من در اينجا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحليلهاى غلط اين روزها رسماً معذرت مى‏خواهم و از خداوند مى‏خواهم مرا در كنار شهداى جنگ تحميلى بپذيرد. ما در جنگ براى يك لحظه هم نادم و پشيمان از عملكرد خود نيستيم. راستى مگر فراموش كرده‏ايم كه ما براى اداى تكليف جنگيده‏ايم و نتيجه فرع آن بوده است. ملت ما تا آن روز كه احساس كرد كه توان و تكليف جنگ دارد به وظيفه خود عمل نمود. و خوشا به حال آنان كه تا لحظه آخر هم ترديد ننمودند، آن ساعتى هم كه مصلحت بقاى انقلاب را در قبول قطعنامه ديد و گردن نهاد، باز به وظيفه خود عمل كرده است، آيا از اينكه به وظيفه خود عمل كرده است نگران باشد؟ نبايد براى رضايت چند ليبرال خود فروخته در اظهار نظرها و ابراز عقيده‏ها به گونه‏اى غلط عمل كنيم كه حزب اللَّه عزيز احساس كند جمهورى اسلامى دارد از مواضع اصولى‏اش عدول مى‏كند..» (منشور روحانیت - صحيفه امام، ج‏21، ص: 284)

 

«... من بارها اعلام كرده‏ام كه با هيچ كس در هر مرتبه‏اى كه باشد عقد اخوت نبسته‏ام.

چهارچوب دوستى من در درستى راه هر فرد نهفته است. دفاع از اسلام و حزب اللَّه اصل خدشه ناپذير سياست جمهورى اسلامى است. ما بايد مدافع افرادى باشيم كه منافقين سرهاشان را در مقابل زنان و فرزندانشان در سر سفره افطار گوش تا گوش بريدند. ما بايد دشمن سرسخت كسانى باشيم كه پرونده‏هاى همكارى آنان با امريكا از لانه جاسوسى بيرون آمد. ما بايد تمام عشقمان به خدا باشد نه تاريخ. كسانى كه از منافقين و ليبرالها دفاع مى‏كنند، پيش ملت عزيز و شهيد داده ما راهى ندارند. اگر ايادى بيگانه و ناآگاهان گول خورده كه بدون توجه بلندگوى ديگران شده‏اند، از اين حركات دست برندارند، مردم ما آنها را بدون هيچ گونه گذشتى طرد خواهند كرد. مسئولان ما بايد بدانند كه انقلاب ما محدود به ايران نيست. انقلاب مردم ايران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمدارى حضرت حجت- ارواحنا فداه- است كه خداوند بر همه مسلمانان و جهانيان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد. مسائل اقتصادى و مادى اگر لحظه‏اى مسئولين را از وظيفه‏اى كه بر عهده دارند منصرف كند، خطرى بزرگ و خيانتى سهمگين را به دنبال دارد. بايد دولت جمهورى اسلامى تمامى سعى و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنمايد، ولى اين بدان معنا نيست كه آنها را از اهداف عظيم انقلاب كه ايجاد حكومت جهانى اسلام است منصرف كند...» (پيام به مهاجرين جنگ تحميلى‏ -  صحيفه امام، ج‏21، ص: 326)

 

اگرچه اهالی انقلاب از جناب منتظری زیاد درد دیده است و او را قاتل امام خمینی می­داند، اما برای او – به واسطه سابقه مجاهدت رشک­براگیزش- و همه رفتگان و درگذشتگان طلب مغفرت و برای همه زنده­ها طلب عاقبت به­خیری می­کنم.

در پایان ...

تاریخ چقدر شبیه به هم تکرار می­شود...

توهم و قیام علیه ولی حق بارها در تاریخ اسلام تکرار شده است...