و عمر درد به درازی عمر انسانیت است
در چند روز اخیر توفیق قرائت وصیت نامه شهید عزیز وزوایی حاصل شد.
اگرچه همه وصیت باقی مانده خواندنی است (چون ظاهرا صفحه اول آن گم شده است ) نوع ماجراها و دردهای سربازان خدای خمینی که به تلویح در آن آمده برای من بسیار خواندنی بود که شما را هم به خواندن آن دعوت میکنم ماجرایی که تشفی بسیاری برای ماست و من را یاد صحبتهای سال گذشته رهبر انقلاب در جمع هنرمندان می اندازد که فرمودند در این جهنم دنیا به دنبال بهشتها باشید درست مثل دهه ۶۰.
"خدا را شاهد مى گیریم هنگامى که در ۱۴ شهریور ۱۳۶۰ در سر پل ذهاب بواسطه اصابت گلوله تانک زخمى شده بودم، خون زیادى از بدنم رفته بود؛ وقتى به کمک الهى نجات پیدا کردم، در بیمارستان زجر زیادى مى بردم؛ آنگونه که شاید قابل تصور نباشد بطوریکه در یک شب ده عدد والیوم ۱۰ به من تزریق شد تا کمى آرام گرفتم اما هنگامى که درد مى کشیدم در عین زجر بدنى، از لحاظ معنوى و روحى لذت مى بردم. حس مى کردم که بار دوشم سبک مى شود و هنگامى که شخص پرستار مراقب من، به مسخره مى گفت چرا این کارها را کردى و خودت را به این روز انداختى، به خمینى بگو تا بیاید درستت کند، به او گفتم خدا خودش درست مى کنه و همینطور هم شد..
حقیر بزرگترین افتخار خودم را عبودیت به در گاه احدیت مى دانم. مى خواهم بگویم اى عازمان و اى عاشقان لقاء الله، اى مخلصین اخلاق و اى کسانى که مشغول ریاضت کشیدن جهت نزدیکى به درگاه خدا هستید، بیایید تا ببینید در جبهه ها چگونه برادران شما به آن درجه از نزدیکى به درگاه خداوند رسیده اند که نوجوان تازه داماد پس از ۳ ساعت که از عروسیش میگذرد در جبهه حاضر مى شود؛ آخر در کدامین مکتب چنین ارزشهایى را سراغ دارید؟..
والله قسم وقتى کمى از فشار کارم کم مى شود در خود احساس ضعف و کوچکى مى کنم. آخر میدانید اى امت شهید پرور ایران امروز در شرایطى هستم که لحظه اى غفلت، خیانت به اسلام و قرآن است"
دانشجو میرزمد میجنگد؛ ذلت نمیپذیرد