تقریبا از وقتی خوندن و نوشتن درست حسابی یاد گرفتم قیصر رو میشناختم؛ مردی که خیلی روی من و احساساتم تاثیر داشت؛ تا سالها تنها عکسی که ازش میشناختم همون عکسای جوونیش بود تو جبهه با ریشهای سیاه و قیافه سرحال؛

 

 اواخر دهه 70 بود که عکس شکسته قیصر رو با موهای سفید دیدم؛ اول نشناختمش؛ بعد شوکه شدم؛ ولی فهمیدم خودشه؛ خودش بود رهبر شعر جوان ایران که پیر شد و شکسته و بعد هم رفت؛ ولی انگار هنوز هم برای من زندس؛ حتی اگر یه مشت روشنفکر نفهم خدانشناس عوضی بعد مرگش بیانیه بدن که مفتش فرهنگی نظام و سانسورچی بزرگ و شاعر بیلبوردهای شهرداری مرد؛

 

قیصر تو زنده ای امروز زنده تر از کانون نویسندگان ضدخدا و زنده تر از مصادره کنندگان سبز؛ قیصر تو زنده ای در قلب همه بچه های انقلاب؛ قیصر تو زنده ای تا نفرت از تو در دل پر حقد و کینه روشنفکران این سرزمین مشام ما را مینوازد.

آری قیصر تو زنده ای درست مثل شهیدانی که در کنار تو آرمیده اند...

باران گرفت نیزه و قصد مصاف کرد
آتش نشست و خنجر خود را غلاف کرد
گویی که آسمان سر نطقی فصیح داشت
با رعد سرفه های گران سینه صاف کرد
تا راز عشق ما به تمامی بیان شود
با آب دیده آتش دل ائتلاف کرد

جایی دگر برای عبادت نیافت عشق
آمد به گرد طایفه ی ما طواف کرد
اشراق هر چه گشت ضریحی دگر نیافت
در گوشه ای ز مسجد دل اعتکاف کرد

تقصیر عشق بود که خون کرد بی شمار
باید به بی گناهی دل اعتراف کرد

قیصر تو زنده ای تا وقتی که من برای نوشتن پستی برای تو در حال کوبیدن بر کلیدهای این نتبوک گریه میکنم

قیصر تو زنده ای چون که شاعر انقلابی و انقلاب اسلامی ما زنده و جاوید است. تو برای ما زنده ای حتی اگر روشنفکرانی که یک عمر دشمنشان بودی برای بالاکشیدن نامت بی احترامی کنند و یا بگویند تو اساسا شاعر این انقلاب نبودی یا به تو مفتش فرهنگی بگویند.

غصه نخور قیصر به ما هم این روزها از این چرت و پرتها میگویند

غصه نخور

ایام هجران رو به پایان میرود

برای من دعا کن که به زودی در بهشت همدیگر را ببینیم

به امید دیدار ای شاعر امام من!

به امید لحظه ای که "ناگهان چقدر زود دیر میشود"

 

سراپا اگر زرد پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم

چو گلدان خالی ، لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم
اگر خون دل بود ، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است ، آورده ایم
اگر داغ شرط است ، ما برده ایم

اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم !
اگر خنجر دوستان ، گرده ایم !
گواهی بخواهید ، اینک گواه :
همین زخمهایی که نشمرده ایم !
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم