بایسته های بازنمایی بین الملل جنبش سبز در رسانه های جهان اسلام
تحولات منطقه آنگونه که حتی دشمنترین سیاستمداران آمریکایی و تحلیلگران صیونیست اعتراف کردهاند، ادامة جنبش جهانی بیداری اسلامی و در واقع تحقق اهداف جهانی انقلاب اسلامی متحقق شده در ایران است؛ با این وجود تلاش فتنهگران داخلی در یکی-دو ماه اخیر همه بر آن بوده است تا با تکیه بر شکل حوادث مشابه با خیزشهای کشورهای عربی و وانهادن معنای آن، برای خود در میان اصحاب داخلی، حامیان خارجی و افکار عمومی بینالمللی مشروعیتِ دوبارهای را کسب کنند.
در این میان رسانههای جمهوری اسلامی ایران در داخل و خارج و به شکل عام رسانههای معتقد به مبانی بیداری اسلامی – که اکنون به حدود 200 رسانه در حدود 30 کشور و هشت زبان رسیده است- موظف هستند تا با ارائه یک گفتمان جامع یک چارچوب نظری عامه فهم، از اشکال و صورتهای ظاهری عبور کرده و برای بیان تفاوت معنایی میان جریان فتنه در ایران و حوادث کشورهای عربی تلاش کنند؛
بدیهی است که ستونهای بنای این گفتمان، چیزی جز آن مواردی نیست که در ذهن مدافعان فعال جمهوری اسلامی نقش بسته و علیرغم همه دشواریها و جنگ نرم و نیمهسختی که علیه جمهوری اسلامی به راه افتاده و با وجود همه کمبودها و کاستیها، هنوز پای نظام و اسلام و انقلاب ایستادهاند. برای آنکه اهمیت و معنای استقامت مردم ایران را در این 32سال درک کنید، فقط لازم به یادآوری است که برخی از غربیها میگویند پایههای امپراطوری عظیم شوروی به عنوان یک ابرقدرت جهانی، با یک رادیو «اروپای آزاد» به لرزه درآمد (که این حرف، خود محل إنقلت است) ولی جمهوری اسلامی هنوز با وجود فعالیت حرفهای صدها شبکه رادیویی و تلویزیونی، دهها هزار پایگاه اینترنتی، شبکههای اجتماعی حرفهای ضد انقلاب و صرف میلیاردها دلار پول ناپاک اصحاب اهریمنان بینالملل محکم و پا برجا ایستاده است.
خوب!! پایههای این گفتمان مقاوم چیست که باید در رسانههای جهان اسلام برای تبیین تفاوت جنبش سبز و قیام مردم کشورهای عربی توضیح داده شوند؟؟ به نظر میرسد مهمترین مؤلفههای ساختن این گفتمان عبارتند از:
1) تاریخچه تشکیل و استمرار انقلاب اسلامی مردم ایران: انقلاب اسلامی مردم ایران و بالتبع جمهوری اسلامی، ذاتاً با حکومتهای فاسد و ظالم کشورهای عربی متفاوت است؛ حکومتهای عربی یا با کودتا سرکار آمدهاند یا پادشاهی موروثی بودهاند؛ هیچگاه این حکومتها مشارکت بالای مردم را به خود ندیده و اساساً هیچگاه این حکومتها از حمایت مردم خود برخوردار نبودهاند؛
برای مقایسه و درک شهودی بهتر باید گفت که هیچکدام از این حکومتهای فاسد عربی، در هیچ دورهای از حکومت خود نه تنها نتوانستهاند حتی 10 درصد مردم را برای حمایت از خود به خیابانها بکشانند که به عنوان مثال میزان مشارکت مردم در آخرین انتخابات پارلمانی مصر که در آذرماه سال جاری (1389) برگزار شد به بیست درصد هم نرسید.
کدام دولتی را نه تنها در کشورهای عربی که در کل دنیا میشناسید که در یک روز مشخص حدود نیمی از جمعیت خود را در هزار شهر و چند هزار روستا به خیابانها بکشاند و اصولاً جرأت کند در هر سال میزان حمایت مردمی خود را پیش چشم جهانیان به قضاوت بکشاند؟ کدام کشوری را در جهان میشناسید که در هر سال به طور متوسط یکبار برای پیشبرد امور خود به آرای مردمی مراجعه کرده و رکوردهای مشارکت بالای 90درصد و 80درصد بارها در انتخابات آن شکسته شود؟
رسانههای حامی انقلاب اسلامی مردم ایران و به خصوص صداوسیما فشل ما، تاکنون نتوانستهاند شور و شوق حامیان انقلاب را در پیش چشم جهانیان به نمایش بگذارند؛ پدیدهای مانند راهپیمایی 22بهمن و روز قدس - که در سراسر کشور برگزار میشود- با آن عظمت و بیهمتایی خود در دنیا با چه سلیقه و حرفهایگریای در دنیا بازتاب مییابد؟ اگر بدانیم که در 500 نقطه کشور نماز جمعه برقرار میشود و در هر نماز به صورت متوسط فقط 8000 نفر حضور داشته باشند، پس حدود 4میلیون مدافع فعال نمازجمعهای در پشت سر این نظام وجود دارد (که البته بسیاری از اوقات جمعیت شرکتکننده بیش از این حرفهاست و ما فقط به حداقلها بسنده کردهایم) که این خیل عظیم حمایت از این نظام را فراتر از یک نگاه یا عقیده سیاسی، وظیفه دینی خود میدانند؛ این حضور هفتهای میلیونها نفر در نمازهای جمعه کشور کجا در رسانههای ما بازنمایی مناسبی داشته است تا ناخودآگاه به جنبش سبز هم معنا دهد؟ چندی پیش اعلام شد که بزرگترین تشکل مردمنهاد جهان با بیش از 10میلیون عضو و ارائه صدها خدمت به مردم کشورش، سازمان بسیج مستضعفان بوده است؛ کدام دولتی در جهان از چنین پشتوانه بیپایانی از خلاقیت، انرژی و اخلاص برخوردار است؟ و در کجا خدمات بیدریغ این قشر خاموش در دورترین نقاط و خطرناکترین برههها در معرض قضاوت مردم دنیا قرار گرفته است؟ و قس علی هذا ...
اگر این حضور و نحوه دفاع مردم ایران از انقلاب اسلامیشان در هر کدام از برهههای خطیر دفاع از اعتقادشان به درستی در رسانههای بین المللی بازتاب یابد، خودبخود معنای جنبش سبز در میان همه تبلیغات منفی علیه جمهوری اسلامی به ضد خود تبدیل میشود؛ چرا که جنبشی که علیه مردم و علیه آرا و اعتقاد آنها به زور قدرت طبقاتی خود قیام کرده است در همه دنیا منفور و زشت است.
برای مقابله با پروپاگاندای رسانههای غربی، برای تقریب به ذهنِ مردم کشورهای عربی باید گفت که فرض کنید انقلاب ناتمام مردم مصر با تشکیل یک دولت کاملاً مردمی به پیروزی برسد و در مقابل بازماندگان حکومت مبارک که احتمالاً مانند جنبش وابسته و غربی سبز ایران، بالغ بر ده درصد مردم کشور نمیشوند، توسط غرب و سازمانهای پیدا و پنهان آن متشکل شوند و برای به هزیمت کشاندن دولت مردمی دست به آشوب بزنند و حتی به فعالیتهای تروریستی برای آشفته کردن فضای کشور روی بیاورند، این عده اغتشاشگرِ ضدمردم دقیقاً معادل جنبش سبز در ایران خواهد بود. این استدلال را مردم کشورهای عربی با توجه به تجربههای تاریخی خود براحتی درک میکنند.
2) وطن دوستی معترضان: میزان ارادت به وطن و تعصب به میهن و منافع ملی جنبش سبز در قیاس با خیزشهای عربی باید برای افکار عمومی جهانیان تبیین شود. توضیح مواضع رسمی و شعارهای زشت جنبش سبز در قبال اسرائیل، فلسطین، لبنان و جهان اسلام میتواند فضای ذهنی و معنای حرکت آنها در قبال منافع مسلمانان جهان را جلوی چشم قضاوت عالم بیاورد. نگاه جنبش سبز به انرژی صلح آمیز هستهای ایران و نوع نگاه آنان به غرب به خصوص آمریکا یک ضد تبلیغ مهلک برای آنها در کل دنیا حتی در همان کشورهای غربیست.
برای اینکه این مسأله را در ابعاد نشانهشناختی خود در رسانهها توضیح دهیم، میتوانیم بیان کنیم که در زمانی که همه معترضان و انقلابیون کشورهای عربی در همه راهپیماییهای خود پرچم کشورشان را حمل میکنند، عدم حمل پرچم ایران توسط طرفداران جنبش سبز و بعضاً صحنههای پارهکردن پرچم ایران توسط آشوبگران، استعارهای بر این نکته است که این گروه معترض بیش از آنکه در راستای منافع ملی ایران عمل کنند به دلیل نوع تربیت و عقاید خود متمایل به تامین منافع غرب در ایران هستند.
3) معرفی طرفداران و حامیان داخلی و جهانی جنبش سبز: توضیح طرفداری تمام عیار کشورهای غربی، اسرائیل و از قضا همین دیکتاتورهای عربی سرنگونشده یا در معرض سرنگونی از جنبش سبز، میتواند بخش مهمی از معنای حرکت سبزها را برای مردم دنیا و منصفان آزاده توضیح دهد. اشاره به حمایتهای صریح امثال مبارک و سائر دیکتاتورهای عربی و نیز افشاگری الجزیره و گاردین درباره کمک 50 میلیون دلاری ابومازن به جنبش سبز میتواند بسیاری مسائل را برای مردم بهجانآمده از این دیکتاتورهای ضدمردمی روشن کند؛ که هرکس را تا حد زیادی میتوان از طرفدارانش شناخت.
همچنین اشاره به بیانیههای رسمیِ حمایت آمیز گروهکهای تروریستیای مانند ریگی، کومله، پژاک و در راس آنها بزرگترین گروه تروریستی جهان، سازمان منافقین خلق، به روشنی آشکار میکند که جنس جنبش سبز با خیزشهای مردمی کشورهای مبتلا به دیکتاتوری عربی متفاوت است. این توضیح خیلی روشن و عامهفهم است که همان غربیهایی که دها سال از امثال مبارک و بن علی و ملک عبدالله حمایت کرده و مدافع کشتار کودکان و مسلمانان به دست اسرائیل بوده با همان نیت از جنبش سبز در برابر حکومت مردمی جمهوری اسلامی حمایت میکنند.
میتوان دهها مورد به این فهرست افزود؛ ولی مواردی از این دست میتواند به عنوان رئوس سیاستگذاری رسانههای بینالمللی جهان اسلام برای نشان دادن تمایزات جنبش سبز و انقلابات مردمی کشورهای عربی مورد استفاده قرار گیرد و گفتمانی جدید ایجاد کند؛ که اگر این گفتمان ایجاد شود به همه اخبار منتشر شده از ایران در رسانههای دنیا، معنایی جدید و نو را خواهد بخشید.
دانشجو میرزمد میجنگد؛ ذلت نمیپذیرد