10 سال سکوت!!
10 سال سکوت!! یکی از محبوب ترین ژانرهاي رسانه نگاری در كل عالم، رسانه نگاری تحقیقی (Investigative Journalism) است؛ در متون آکادمیک روزنامه نگاری این شیوه ژورنالیسم را نوعی رسانه نگاری افشاگرانه میدانند که علیه سوءاستفاده، فساد، لغزش ها و خطاهایی که عمدتاً در دستگاه های دولتی و البته بعضاً در سازمان های کوچک و بزرگ خصوصي و عمومی صورت می گیرد، اقدام به آگاه سازي عمومي مي كند؛ تاکید بیشتر بر ساختار رسمی و دولتی هم به این دلیل است که در همه کشور، با هر نوع اندیشه و هویتی، تمرکز سیاست گذاری و کنترل منابع مالی، انسانی، اطلاعاتی، علمی و نیز دادن بسیاری از مجوزها و امتیازات و پروانه ها در اختیار دولت بوده و همین رانت اطلاعاتی و رانت تصمیم گیری می تواند زمينه لغزش و خطا را دست اندركاران امور پدید آورد. همه عقلاي عالم این نوع لغزش ها و خطاها را یک بیماری مي دانند که در عين خطرناك بودن بسیار هم مسری است و هم به سرعت پیشروی می کند و هم میتواند بسیار بدخیم و وخیم شود؛ اگر این مرض در مراحل بسیار ابتدایی خود به سرعت شناسایی و درمان نشود، می تواند بسان يك غده سرطاني تا اعماق جامعه نفوذ کرده و کل جامعه را بسان مرداری فاسد، بدبو و بی خاصیت کند. ميكروب ها و ويروس هاي این بيماري افرادي هستند که امروزه به اسم ویژه خواران، رانت خواران، مفسدان اقتصادی و مانند آنها در جامعه ما شناخته می شوند؛ اين افراد به گونه اي عمل مي كنند كه از سویی اصل شایسته سالاری و عدالت را در پیش چشم جامعه به مسلخ می برند و اینگونه روح امید را می کشند و از سویی با جمع آوری مال و ثروت حرام سعی می کنند قدرت مالی خود را به سیاست و فرهنگ هرچه بیشتر گره بزنند و به اصل بقای ثروت و قدرت و شهرت عینیت ببخشند؛ این افراد برای حضور در قدرت و بهره بردن بیشتر حضور در حکومت برای بر روی هم چیدن گنج های خود، سایر اهالی قدرت را به انحای مختلف فاسد و نمک گیر می کنند تا حداقل در برابر فساد آنها سکوت کنند؛ اینگونه است که یک پسر جوان تازه به دوران رسیده می تواند حتی رئیس مجلس جمهوری اسلامی ایران را با پول خود بخرد. از سوی دیگر این ثروت های حرام تبدیل به «بلندگوها» و رسانه ها می شوند تا از قارون ها اسطوره خلاقيت بسازند که نه تنها نبايد به آنها اعتراض کرد که «از کجا آورده ای؟»، كه حتي جهادگران و مجاهدان سابق باید بیایند دست آنها را به عنوان «مجاهد اقتصادي» ببوسند؛ کارکرد این رسانه ها این است که دزدها را به «امیرکبیر» و مفسدان اقتصادی را به فعالان اقتصادی بازنمایی کنند؛ و حقا که فاصله این دو مورد در برخی برهه ها به باریکی صراط مستقیم است. حتي اگر ثروت حرام صرف اسطوره سازي از حضرات هم نشود، همين كه بتواند با مشغول سازي مردم به امور جزئي و لهو و لعبي آنها از پيگيري خواست عدالت منصرف كند كافي است. اينگونه است كه عمده رسانه هاي مروج بي بند و باري و مطالب منحرف كننده اذهان از واقعيات جامعه به گونه اي با باندهاي صاحب ثروت ها حرام پيوند خورده تا كسي در جامعه توجه و اراده لازم براي مقابله با آنها نداشته باشد؛ كه در اعلي درجه اين خباثت طرح معروف «تيدي تايمنت» برژينسكي در اواخر دهه 80ميلادي است كه خلاصه آن سرگرم سازي جوانان دنيا به سرگرمي هاي مبتذل است تا بدين طريق از وقوع انقلاب هاي جوانان عليه نظام سرمايه داري جلوگيري شود؛ در اين حالت مفسدان اقتصادي رسانه را سپر خود مي كنند و به جاي آنكه رسانه به عنصر آگاه بخش جامعه تبديل شود، خود مهم ترين مانع براي پرداختن به معضلات اصلي جامعه مي شود؛ در چنین آوردگاه خطیر و وحشتناکی که فساد اقتصادی به فساد سیاسی، به فساد فرهنگی، به فساد اجتماعی و فساد اخلاقی تبدیل می شود و جامعه را از دورن می پوساند، یکی از راه های مقابله با این فسادی که می تواند تمام هویت و حیثیت یک جامعه را نابود کند وجود رسانه های پویا، شجاع و خلاق است که قصد مبارزه واقعی (و نه پاپاراتزی گونه) با مفاسد و معضلات اصلي جامعه را داشته باشد و عملا در همين فضاست كه جنگ بين رسانه نگاري غفلت زا و رسانه نگاري تحقيقي – كه قصد اصلاح جامعه را ولو با ايجاد درد دارد- شكل مي گيرد؛ و الحق كه رسانه اگر رسانه باشد و ظرفيت ها و رسالت انساني خود را بشناسد، به انحای مختلف می تواند جلوی بسیاری از این انحراف ها را بگیرد. اگر در يك نگاه كل گرا و تمدنی، جایگاه متفاوتی از رسانه در تمدن غرب و تمدن اسلامی قایل باشیم، ولی قطعا جایی که بیشترین شباهت در حوزه ژورنالیسم در این دو تمدن ديده مي شود، روزنامه نگاری تحقیقی خواهد بود. در ژورنالیسم تحقیقی، رسانه دست بر روی مفاسد می گذارد و با ايجاد درد و توجه در جامعه (برخلاف رسانه هاي غفلت زا) از طريق خبررسانی در مورد اصل مفسده و فرآیند آن، جامعه را برای انسان فاسد (حتی در بالاترین سطح قدرت و ثروت) ناامن می سازد و جامعه را در مسیر پاک کردن این لکه ناپاک از دامن خود راهنمایی می کند. یکی از نقاط دردآور کار رسانه ای در کشور ما چه در حوزه مکتوب و چه در حوزه صداوسیما بی توجهی احتمالا تعمدی به این نوع ژورنالیسم و استفاده از رسانه در جهت غفلت زايي از مسائل مهم مملكت است؛ در دوره موسوم به اصلاحات که خودشان برای تعریف از خود، آن را «بهار مطبوعات» می خواندند، به راحتی به احکام خدا و اعتقادات مردم توهین می شد و محتواهاي سرگرم كننده خاص ترويج مي گشت (و این مثلا نشان دهنده آزادی بیان!! بود)، اما شما در دوره هشت ساله حكومتشان و يكي دو سال قبل و بعد از آن، حتي ده تیتر اول در کل ده ها روزنامه آنها پیدا نمی کنید که مثلا به موضوع مفاسد اقتصادی پرداخته باشد و یا کسی به یاد نمی آورد حتي یک پرونده فساد اقتصادی کلان توسط یکی از همین روزنامه هاي مدعي ژورناليسم حرفه اي پیگیری شود تا به نتیجه برسد؛ حتی پرونده های ساده تري مانند دانشگاه هاوایی که در همان ایام توسط روزنامه های اصولگرا پیگیری می شد تا به نفع مردم به نتیجه برسد، نظیری در کل روزنامه های اصلاح طلب نداشت؛ و همين نوع استفاده از رسانه بود كه كم كم در ذهن مردم اين سوال را ايجاد كرد كه چرا اين روزنامه ها به همه چيز مي پردازند غير از بحث مفاسد اقتصادي؟؟!! و از همين مسير بود كه اتهام همكاري و پول گرفتن اين قبيل روزنامه ها از مفسدان بزرگ اقتصادي به درست يا غلط توسط مردم به پيشاني آنها و دست اندركارانشان چسبانده شد. کارنامه صداوسیما هم حداقل در اين ده سال و فرمان رسمي حضرت آقا، متاسفانه دستکمی از روزنامه های اصلاح طلب در حوزه برخورد با مفاسد اقتصادی ندارد. یک دهه از فریاد رهبری در پیام هشت ماده ای خود در خصوص مبارزه با مفاسد اقتصادی گذشته است و اگر خود خبرنگاران صداوسیما میکروفون به دست بگیرند و از مردم بپرسند که عملکرد صداوسیما را در حوزه مبارزه با مفاسد اقتصادی چگونه ارزیابی می کنید، بعید می دانم اصولاً کسی پرونده خاصی را به خاطر داشته باشد که تازه بعد از آن بخواهد درباره آن قضاوت کند!!! اين درد است كه شکرخدا پرونده صداوسیما در این حوزه پاک پاک و سفیدسفید است چون دیکته نوشته شده ای ندارد!! اگر از بعضی اشارات و پيگيري هاي موردی در برخی برنامه های صداوسیما (مانند برنامه بسيار خوب پیک بامدادی راديو سراسري) بگذریم، اصولا صداوسیما هیچ برنامه مشخصی برای مواجه شدن با مفاسد اقتصادی و حتي ساير معضلات حساس و اساسي جامعه ندارد؛ البته این فشلي ربطی به فرآیندهای حقوقی و احکام دادگاه ها هم ندارد، چرا که حتی وقتی قوه قضائیه بعد از سال ها اسامی تعداد اندکی از افراد را به عنوان مفسدان اقتصادی با احکام قطعی اعلام می کند، باز هم تحرکی در صداوسیما دیده نمیشود؛ مسائلی مانند پرونده معوقات بانکی، ثروت اندوزی برخی مسئولین کشور، پروژه «از کجا آورده ای؟»، معرفی مفسدان اقتصادی محاکم قضایی، واکاوی فرایندهای فسادانگیز حکومت و دهها مورد مشابه که در هر کدام صدها پرونده قابل تصور است، هیچگاه به صورت یک مورد ویژه تا حل نهایی در برنامه های صداوسیما پیگیری نشده است. امري كه نه تنها از آبروي اين سازمان نخواهد كاست كه بر آبرو و قدرت اين سازمان آنقدر خواهد افزود كه ديگر در برابر نوشته ها برخي سايت منفعل نشود!!! و عجيب است كه سازمان به فكر آبرو و قدرت خود هم نيست!!! البته اين براي سازماني كه بهترين شيوه انتقاد را شيوه زرد، لمپن و موهن «نود» مي داند امر دور از انتظاري نيست؛ نقد به عنوان ابزار تفريح و به جان هم انداختن گلادياتورها براي جذب مخاطب و انحراف او از مسائل اصلي؛ و نه ابزار حل دردهاي اساسي جامعه؛ دوازده سيزده سال است از پخش برنامه مهيج «نود» مي گذرد اما وضع فوتبال ما نه تنها در حرفه اي گري و اخلاق بهبود پيدا نكرده كه بدتر هم شده است؛ و در اين وسط فقط صداوسيما از طريق فروش تبليغات و صد البته مجري باهوش اين برنامه پولدارتر شده اند. کسی که در ده سال گذشته با صداوسیما جمهوری اسلامی ایران محشور بوده، هیچگاه تصور هم نمی کند که برای صداوسیما مساله مبارزه با مفاسد اقتصادی یک مساله جدی است و اگر مثلا امشب پاي گيرنده خود بنشيند مي تواند به عنوان يك فرد از افراد جامعه در حل يك مشكل عمومي ولو در حد يك فكر از افكار عمومي مشاركت كند؛ چنين مخاطبي هیچگاه تصور نخواهد کرد که این سازمان زیر نظر رهبری اداره می شود كه حیات و ممات جمهوری اسلامی را در گرو حل مساله مفاسد اقتصادی در یک روند مستمر می داند؛ البته اميدوارم مثل قضاوت خود درباره روزنامه هاي اصلاح طلب به اين نينديشد كه «دست همه اينها در يك كاسه است» كه واويلا؛ اصولا فکر نمی کنم اگر کسی پیام هشت ماده ای حضرت آقا را در 10 اردیبهشت 1380 بخواند و نگاهی هرچند اجمالی به محتوای صداوسیما داشته باشد بتواند نمره خوبی در 10اردیبهشت 1390 به صداوسیما بدهد. صداوسیما نه خوب به این مسئله پرداخت و نه بد؛ اصولا صداوسیما به این مسئله نپرداخت!! گذاشت تا به اصطلاح داغی قصه بخوابد؛ صداوسیما اگر ظرفیت های رسانه ای خود را می شناخت و قدر و قدرت خود را می دانست باید به نمایندگی از ملت، مفسدان و فساد را خوار و خفیف می کرد و ور می انداخت؛ اما حیف که این «بزرگترین سازمان رسانه ای جهان» اگر چه ظاهری مانند «شیر» دارد ولی گویا قلب «موش» در این پوسته است. قطعا اگر این توده عظیم کوچکتر هم بود ولی قلب «شیر» داشت، اجازه نمی داد تا موریانه ها ذره ذره این جامعه را بجوند و نابود کنند؛ آیا آن روز خواهد رسید که مفسدان اقتصادی از صداوسیماي جمهوری اسلامی ایران بترسند و فعالان اقتصادی برآن مرحبا بگویند؟ با این افقي كه از رسانه ديده مي شود امیدي به اصلاح نمی رود. و واي بر ما از اين همه غفلت و غفلت زايي. آيا خدا ما را خواهد بخشيد؟؟
دانشجو میرزمد میجنگد؛ ذلت نمیپذیرد