این مقاله را به مناسبت هفته دفاع مقدس جهت انتشار در نشریه «نه دی» شماره 22 مورخ 3 مهر 1390 نگاشتم.


از بحثهای شما درباره موارد مطرح شده در مقاله استفاده میکنم.

منتظر هستم




دفاع مقدس ما و قلب های سرد

1-    یادم هست که زمانی در جلسه‌ای، یکی از عزیزانی که علاقه بسیار دارد تا نظریات شاذ و عجیب و غریب ارائه کند، برای بیان دلیل ضعف حوزه ادبیات دفاع مقدس کشور، گفت که اصولاً دفاع مقدس ما حالت اسطوره‌ای پیدا کرده است و در واقع امر اینقدرها هم مهم نبوده است!! ایشان برای تأیید حرف خود هم اضافه کردند که ما به دلیل اصابت 170 موشک در طول 8 سال جنگ از حماسه دزفول صحبت می‌کنیم در حالیکه در جنگ دوم جهانی(1) شب‌هایی بود که از غروب آفتاب تا طلوع خورشید بیش از 170 موشک به شهر لندن برخورد کرده است!! ایشان همچنین افزودند که ما در طول هشت سال جنگ حدود 220 هزار کشته!! داشتیم در حالیکه جنگ دوم جهانی(2) با کمتر از شش سال استمرار حدود 60 میلیون کشته بر جای گذارده است؛ یعنی کل تلفات!! جنگ هشت ساله ما تقریباً معادل تلفات هر هفته جنگ دوم جهانی(3) بوده است. حتی تلفات!! سالانه ما در جنگ از تلفات سالانه تصادفات رانندگی ما هم کمتر است؛ خوب! کاملا مشخص است که جنگی با چنین ابعاد کوچکی روح لطیف!! هنرمندان و روشنفکران ما را آنقدر جریحه‌دار و تحریک نکند!! تا باعث خلق اثر هنری و ادبی!! گردد و این یک امر کاملاً طبیعی است؛ علاوه بر همه این موارد شما اضافه کنید که از دید روشنفکران و هنرمندان کشور ما!! بسیاری از تلفات جنگ!! حاصل تصمیمات غلط و ماجراجویانه!! یک حکومت غیر دموکراتیک!! بوده که با مدیریت صحیح و اصول اداره کشور!! هم مطابق نبوده است!! این‌ها به صورت منطقی باعث شده تا ادبیات دفاع مقدس در کشور شکل نگیرد!! البته به نظر ایشان باید از روشنفکران و هنرمندان کشور ممنون بود که با وجود همه ناملایمات و سختی‌هایی که به بهانه جنگ!! به ایشان تحمیل گردید، صبورانه!! فضای خفقان زمان جنگ را!! به دلیل مصالح ملّی!! تحمل نموده!! و اعتراضی نکرده‌اند.

یکی از دوستان فی‌المجلس پاسخ داد که شما علت جریحه‌دار نشدن احساسات هنرمندان و روشنفکران را تلفات کم!! جنگ می‌دانید، لطفاً برای ما توضیح دهید که چرا کشته شدن یک زن(دقت کنید یک نفر) که به صورت غیر قانونی علیه رأی اکثریت ملّت یا حداقل بر اساس یک ادعای اثبات نشده یک فرد متوهم احساساتی به خیابان آمده  بود و بر اساس یک طرح سازمان جاسوسی اجنبی یا حداقل طی یک ماجرای مبهم به قتل رسیده است، اینقدر احساسات دوستان روشنفکر و ادیب ما را به هیجان درآورد و هر کدام هرچه توانستند از خود اثر هنری و ادبی در کردند؟ از شعر و متن منثور گرفته تا ترانه و مجسمه و نقاشی و مستند و ...

چطور امثال شما این بنده خدا را (که خدا از سر تقصیرات همه ما و ایشان بگذرد) با این تفاصیل شهید (4) می‌دانید، اما رزمندگان شجاع ما را که در محاصره دشمن در راه دفاع از وطن در گرمای تابستان از تشنگی به شهادت رسیدند یک مشت جوان خام توصیف می‌کنید که بر اثر احساسات جوانی گول خوردند و مرتکب!! برادر کشی!! (5) شدند؛ با این تفاصیل و این نوع عملکرد احساسات و سیستم اعصاب و روان شما و رفقای روشنفکرتان بهتر است به جای بیان دلایل عدم پدیدآمدن آثار ادبیات دفاع مقدس، خودتان را به روان‌شناس و روان‌پزشک معرفی کنید!! شما را چه به این تحلیل‌ها!!

2-    شنیده‌ام که رهبر هنرمند و حکیم انقلاب اسلامی، در دوره ریاست جمهوری خودشان، در سفر به یکی از شهرهای غربی کشور از یکی از شاعران آن خطه دعوت کردند تا ملاقاتی داشته باشند؛ این بنده خدا که اتفاقاً علاقه‌ای هم به مسئولان نظام نداشت با اکراه قبول می‌کند؛‌ در این دیدار رهبر انقلاب از وی می‌پرسند که شنیده‌ام در مورد تختی و درگذشت او شعری سروده‌اید؛ آن شاعر پاسخ می‌دهد که بله و این به خاطر معرفت، مردم‌داری و مردانگی تختی بود و اینکه او در برابر ظلم سر خم نکرد؛ رهبر انقلاب به کنایه می‌گویند که من تعجب می‌کنم چگونه درگذشت یک تختی اینگونه شما را به هیجان می‌آورد و متأثر می‌کند، اما هر روز در نزدیکی شما دهها تختی برای دفاع از مردم و کشور در خون خود می‌غلطند و شما هیچ متأثر نمی‌شوید؛ اگر بمیرید و شعری در وصف این تختی‌ها نسروده باشید، چگونه خدا را ملاقات خواهید کرد؟ گفته می‌شود این جلسه تحولی در درون این شاعر ایجاد کرد و ایشان تا انتهای جنگ در حمایت از دفاع مقدس و شهدای آن بارها شعر سرود.

3-    کاری که در عرصه هنر و ادبیات و حتی ثبت تاریخ و جمع‌آوری تجربه‌های دفاع مقدس در همه این سال‌ها صورت گرفته است، با همه تلاشها و فعالیت برخی از مخلصانی که بدون مزد مادی در این راه سال‌ها جهاد کرده‌اند، ‌اصلاً شایسته دفاع مقدسی نیست که بخش اعظم هویت امروز انقلاب اسلامی ما را برساخته است و جایگاه مدیران فرهنگی کشور ما ناشی از آن است!!

4-    در وهله اول می‌توان پذیرفت  که ظهور و تجلی فرهنگ دفاع مقدس در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در بعد داخلی آن در مقایسه با وضع این حوزه در سینما، مطبوعات، ‌موسیقی، هنرهای تجسمی و مانند آن خیلی بدتر نیست و بلکه بهتر است؛ اما اگر از روشنفکران غربزده‌ای که قلبشان به دلیل امثال استدلال‌های چرت و پرتی که اول این مقال آمد، از دردهای دفاع مقدس آتش نگرفته، انتظاری بیش از نق زدن و غر زدن نمی‌رود، اما از صدا و سیما قطعاً انتظار بیشتر از این می‌رود.

5-    صدا و سیما در حوزه تولید موسیقی و نماهنگ انقلابی و بالتبع حوزه دفاع مقدس کارهای ماندگاری را خلق و یا تبلیغ کرده است؛ اما اکنون پخش نماهنگ و موسیقی حماسی، ملی و انقلابی در خارج از ایام خاص کمتر دیده می‌شود و آنها هم که وجود دارند عمدتاً نوآوری در فرم و محتوا کمتر دارند که از آخرین تولیدات موفق این حوزه می‌توان به نماهنگ تیتراژ «دیروز، امروز، فردا» با مطلع «ایران که کوفه نیست»، اشاره کرد که در ذهن‌ها ماندگار شد. صدا و سیما اکنون این ظرفیت را دارد که خود مستقلاً یا با همکاری با سایر نهادها حداقل 20 قطعه موسیقی و نماهنگ جدید و ماندگار در این حوزه تولید کند؛ اما  سال‌ها می‌گذرد و از این اجاق آبی گرم نمی‌شود!! چرا؟ به نظرمی‌رسد چون توجهی وجود ندارد.

در همین موضوع می‌توان به حذف تولید و پخش سرودهای انقلابی با حضور کودکان و نوجوانان و نیز تواشیح‌های انقلابی و دینی هم اشاره کرد؛ مواردی که می‌تواند وجدان انقلابی را در نسل‌های خفته ایرانی بیدار کند ولی متأسفانه اکنون به تاریخ پیوسته است.

6-    صدا و سیما محمل پخش مستندهای ماندگاری در حوزه دفاع مقدس بوده که در رأس آن مجموعه جهانی، تاریخی و کم نظیر «روایت فتح» است که به تنهایی تجلی‌گاه هویت دفاع مقدس در عرصه تصویر شده است؛ البته با کمال تأسف می‌توان گفت که خلق این هنر الهی تقریباً هیچ ارتباطی به مدیریت وقت صدا و سیما در دهه 60 و ابتدای دهه 70 نداشته و با وجود تغییرات گوناگون و آمد و شد مدیران بعدی ساختار سخت و منجمد این سازمان نتوانسته است به خوبی از برجسته‌ترین مستندسازان همان روایت فتح بهره برد و طبقه نوینی از مستندسازانی تربیت کند که با اعتقاد راسخ به فرهنگ انقلاب اسلامی و دفاع مقدس ما، آثاری جدید از ایران و جهان خلق کنند؛ خاطراتی که همین معدود مستندسازان از نحوه برخورد مدیران سازمان با آثارشان- که با در کف نهادن جان در مناطقی مانند افغانستان، چچن، پاکستان، بوسنی و هرزگوین، سومالی، عراق و مانند آنها آفریده شده است- نقل می‌کنند درد آور است.

فعلاً برای من قابل تصور نیست که صدا و سیما به جای تقدیر از مروّجین سبک زندگی غیر دینی و دست‌اندرکاران سریالی مانند «ساختمان پزشکان» و نویسندگانی که نه تنها اعتقادی به مبانی انقلاب اسلامی ندارند که در عمل آنرا مسخره می‌کنند، از کسانی مانند نادر طالب زاده، محمدحسین جعفریان، رضا برجی و ... تقدیرکند؛ فعلاً که چنین تدبیری در مدیران صدا و سیما که با علاقه برای مجله روشنفکری «مهرنامه» مقاله می‌نویسند و علیه منتقدان مذهبی و انقلابی صدا و سیما جوسازی می‌کنند قابل تصور نیست؛ اما از قدیم گفته‌اند: «آرزو بر جوانان عیب نیست»!!!

7-    در حوزه تولید فیلم و سریال اثر ماندگار و قابل تقدیر استاد جعفری جوزانی با نام «در چشم باد» هنوز کام‌ها را شیرین نگه داشته است؛ اگرچه به نحوه انعکاس دفاع مقدس و فرهنگ آن در همین سریال هم انتقادات جدی‌ای وارد بود که در زمان خود بسیاری از منتقدین دلسوز به آن اشاره کرده‌اند. آثار نمایشی صدا و سیما هنوز نتوانسته است از معنویت روابط انسانی و سلوک بچه‌های جبهه به تنهایی و بدون اختلاط با عشق‌های مثلثی، عنصر هیجان صرف و بعضی اوقات وحشت و مانند آن یک محور تولید جذابیت بسازد. تجربه‌هایی که در مانند فیلم «خداحافظ رفیق» استاد بهزادپور برای ایجاد جدابیت بصری و نمایشی از شهادت برای هنرمندان متعهد ما پدید آمده است کمتر در صدا و سیما که بزرگترین سازمان فرهنگی کشور است تئوریزه شده و مرحله به مرحله به کمال رسیده است. اصولاً ثبت تجربه‌های موفق این چنینی برای صدا و سیما امر جاافتاده‌ای نبوده است.

8-    در عین اینکه حرف در این‌باره زیاد است، اما در مجموع می‌توان گفت که صدا و سیما علی‌رغم تلاش‌های زیاد و نیز ارائه قلّه‌هایی در عرصه ارائه فرهنگ انقلاب اسلامی و دفاع مقدس به نظر می‌رسد نتوانسته‌اند به یک روال و قاعده در این حوزه دست یابد، نه توان هنرمندهای متعهد کشور را مدیریت کند، نه به تربیت نظام‌مند و برنامه‌ریزی شده نیرو در این حوزه بپردازد.

زمانی که شهید آوینی با چنگ و دندان و از جان و دل و برای خدا در اتاق زیر‌پله ساختمان سیما «روایت فتح» می‌ساخت و برای فرهنگ انقلاب اسلامی و دفاع مقدس آبرو می‌خرید تا در نهایت رد خون او برای سالکان این مسیر نشانه‌ای باشد برای نشان دادن جهت صحیح پرواز و قبله مقبول هجرت؛ اما نه کسی قدر می‌شناخت و نه کسی تقدیر می‌کرد بلکه توی سر امثال او می‌زدند که اینها فرزند انقلاب و امام بودند و اذیت و آزار آنها هزینه‌ای برای مدیران نداشت!! اما از دیدگاه همین مدیران باید هوای روشنفکران را داشت چرا که به ما هزینه تحمیل می‌کنند اگر قدر نبینند و بر صدر نشینند؛ آوینی هیچگاه تقدیری از مدیران صدا و سیما ندید- اگرچه رهبری فرزانه انقلاب با حضور خود در تشییع وی بزرگترین تقدیر را از او به عمل آوردند؛ اما می‌دید که ظاهراً «جام بلا بیشتر» نوشیده است اما دیگران «مقرب‌تر» گشته‌اند؛ ‌نمی‌خواهم سیاه نمایی کنم، اوضاع سازمانی مثل صدا و سیما از آن دوران خیلی بهتر شده است اما ظاهراً در هم خیلی شبیه آن دور برپاشند می‌چرخد!!

در صدا و سیما عاشقان فرهنگ انقلاب اسلامی و جان نثاران دفاع مقدس کم نیستند اما نمی‌دانم چرا نور قلبش نسبت به این فرهنگ سرد است. شما می‌دانید چرا؟

 

 

************************************

پانوشتها:

1و2و3- در حقیقت جنگ‌های موسوم به جهانی اول و دوم بیشتر جنگهای اروپایی و ناشی از رقابت آنها در استعمار جهان بودند تا جهانی.

4- اگرچه از دید این دوستان کشتگان فتنه 88 شهید محسوب می­شوند، ولی هاشم صباغیان وزیر کشور دولت موقت در مصاحبه با نشریه پنجره شماره 102 مورخ 22/5/90 صفحه 77 ستون چهارم، تصریح کرده­اند که ایشان و رفقایشان بزرگانی از قبیل شهید بهشتی، شهید رجایی، شهید باهنر و ... را اصولاً شهید نمی­دانند!!!

5- استفاده از تعبیر «برادر کشی» برای دفاع مقدس مظلومانه ما، برای اولین بار در بین مسئولین جمهوری اسلامی توسط عطا مهاجرانی به کار رفت؛ فردی که در صورت بازگشت به کشور به دلیل عدم پرداخت مهریه یکی از همسران سابق خود به احتمال زیاد بازداشت خواهد شد!!